اینترنت

 

 

معاون شرکت فناوری اطلاعات از آغاز بکار سامانه مدیریت آدرسهای اینترنتی کشور و اجرای طرح شناسنامه دار شدن بیش از 3 میلیون IP آدرس در کشور خبر داد و گفت: با راه اندازی این سامانه تمامی توزیع کنندگان IP ملزم خواهند بود بانک اطلاعاتی IP آدرسها را به روز رسانی و کامل کنند.

علی اصغر انصاری در گفتگو با خبرنگار مهر با تاکید بر اینکه تمامی IP آدرسهای اینترنتی در کشور شناسنامه دار خواهند شد گفت: پیش از راه اندازی این سامانه، مشخصات IP آدرسهایی که از موسسه رایپ - ثبت کنندگان منطقه ای آدرسهای عددی اینترنتی - دریافت می شد و نیز IP آدرسهای خصوصی که در داخل کشور مورد استفاده قرار می گرفت بطور کامل قابل شناسایی نبود اما با آغاز فعالیت سامانه آدرسهای عددی اینترنتی نابسامانیهای موجود در بحث مدیریت این بخش ساماندهی می شود.

وی با بیان اینکه برخی از جرائم اینترنتی در فضای سایبر به واسطه این نابسامانیها صورت می گیرد ادامه داد: با راه اندازی این سامانه، شرکتهایی که از ثبت کنندگان منطقه ای (RIPE)، آدرس عددی اینترنتی دریافت می کنند باید طبق فرم تعریف شده، اطلاعات مورد نیاز تمام IP ها را ارسال کنند.

انصاری با تاکید بر اینکه در فضای اینترنت، IP آدرس به منزله مشخصه هویتی است و باید مالک آن برای مباحث حقوقی، تجاری و مالی مشخص باشد اضافه کرد: الزامات قانونی و اجرایی لازم درباره اجرای سامانه مدیریت آدرسهای اینترنتی کشور تعریف شده و هماهنگیهای مورد نیاز با سازمانهای ذیربط نیز در حال انجام است.

اجرای طرح شناسنامه دار شدن بیش از 3 میلیون IP آدرس در کشور

وی افزود: با اجرا و پیاده سازی این سامانه از این پس IP آدرسها شناسنامه دار می شوند. به این معنی که مالک هر IP آدرس یا بلوک آدرس و حتی استفاده کننده نهایی آن هم مشخص می شود.

این مقام مسئول افزود: از آنجایی که در فضای سایبر بحث تراکنش های مالی و بحثهای احراز هویت وجود دارد بهتر است که IP  آدرس ها به نام فردی که از آن استفاده می کند باشد.

معاون شرکت فناوری اطلاعات با بیان اینکه این سامانه تمامی توزیع کنندگان، گیرندگان و مصرف کنندگان IP آدرسها را ملزم می کند که این آدرسها را در سامانه متما به ثبت رسانده و مشخصات آن را کامل کنند خاطرنشان کرد: هم اکنون بیش از 3 میلیون IP آدرس در کشور وجود دارد که شمار آن به کلی با تعداد کاربران اینترنت متفاوت است چرا که در ایران از IP آدرس های خصوصی هم استفاده می شود که این امر در دنیا متداول نیست.

وی با تاکید بر اینکه IP آدرس یک هویت و موجودیت در اینترنت است و برای معرفی شرکتهای بزرگ و متوسط توزیع کننده IP آدرس در کشور با سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی مکاتبه صورت گرفته است به مهر گفت: قرار است اطلاعات این شرکتها به طور در این سامانه به ثبت برسد و بعد از رفع مشکلات احتمالی تا سه ماه آینده، اجرای آن الزامی شود.

انصاری در مورد آیین نامه اجرای طرح شناسنامه دار شدن IP آدرسهای اینترنتی نیز گفت: جزئیات این آیین نامه برای تصویب به کمیسیون تنظیم مقررات ارتباطات ارسال شده است و چندی پیش نیز کلیات آن به تصویب این کمیسیون رسیده بود.

IP آدرس یا شماره شناسایی هر کامپیوتر متصل به اینترنت

به گزارش مهر، آدرس IP شماره شناسایی هر کامپیوتر متصل به شبکه اینترنت است که شماره شناسایی هر کاربر اینترنتی نیز خواهد بود. به بیان ساده تر هر دستگاهی که در اینترنت وجود دارد یا به آن متصل است یک شماره شناسایی منحصر به فرد دارد که به آن آدرس IP یا  شماره IP گفته می شود.

آدرس آی پی را می توان با شماره تلفن های افراد در شبکه تلفن مقایسه کرد. البته تفاوت های زیادی بین آدرس آی پی و شماره تلفن ها وجود دارد. ولی همانند آن پیش شماره دارد و وقتی کامپیوتری متصل به شبکه اینترنت است، این آدرس انحصاری بوده و فقط در اختیار آن کامپیوتر قرار دارد.

تفاوت مهم آی پی آدرس با شماره تلفن ها در این است که چنانکه به هر دلیلی کامپیوتری که این شماره (IP) به آن تخصیص داده شده از شبکه اینترنت جدا شود (ارتباطش قطع شود) اینIP  آزاد شده و ممکن است به کامپیوتر دیگری تخصیص داده شود.

البته شماره IP برای کامپیوترهای سرور شبکه (کامپیوترهایی که به شبکه سرویس می دهند و شبکه را تحت نظارت مستمر خود دارند) و نیز کامپیوترهایی که به روشی غیر از روش شماره گیری تلفنی - دایل آپ- به اینترنت وصل هستند معمولا عددی ثابت بوده و تغییر نمی کند اما برای دیگر کامپیوترها، عددی متغیر است و در هر بار اتصال به اینترنت ممکن است این شماره عوض شود. یعنی هر بار که کاربر با شرکت ISP خود تماس می گیرد و از طریق آن به شبکه اینترنت وصل می شود، عددی جدید (از مجموعه شماره های IP آزاد در آن موقع) به کامپیوتر وی تخصیص داده می شود..../تحلیل:عصرایران



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |
تومور اربیت یا کاسه چشم

اربیت یا حفره کاسه چشم که کره چشم در آن قرار گرفته است، به صورت یک هرم چهار دیواره ای است با حجم حدود ٣٠ سی سی که کره چشم حدود یک پنجم فضای آن را اشغال کرده و باقی آن توسط بافت چربی و عضله و بافت همبند و عروق و اعصاب و کیسه اشکی پر می شود. با توجه به محدودیت فضای اربیت و عدم امکان اتساع و همچنین ارتباطی که از طریق راههای ارتباطی با حفره جمجمه وجود دارد، توجه به پدیده های توموری و شبه توموری اهمیت دو چندان می یابد. تومور اربیت و پلک می توانند به صورت خوش خیم و یا بد خیم باشند. در حدقه این ضایعات می توانند با منشاء عصب، عروق، غدد اشکی و بافت لنفوم باشند و یا از سینوسها ، مغز و دیگر ساختمانهای مجاور وارد حدقه می شوند.در پلک ضایعات از پوست و غدد چربی منشاء دارند. شایع ترین تومورهای بدخیم چشم به دو دسته تقسیم می شوند که به آنها ملانوم و رتینوبلاستوم می گویند.


 علائم تومور اربیت

علائم تومور اربیت شامل بیرون‌زدگی کره چشم، درد، دوبینی ، قرمزی، تاری دید ، کاهش دید، احساس وجود پرده‌ای مقابل چشم، بالا رفتن فشار ، کج دیدن اجسام و بروز اختلال در میدان بینایی، تورم پلک یا توده قابل مشاهده است. متاسفانه تومور چشم در مراحل اولیه هیچ علامتی از خود نشان نمی دهد و معمولاً پس از گسترش علایمش ظاهر می شود. تومور جسم مژگانی، با گسترش به سمت جلوی چشم، باعث جابجایی عدسی و بروز آب مروارید (کاتاراکت)، گلوکوم (آب سیاه چشم) و بالاخره جلو راندن عنبیه می شود و در این موقع خود را آشکار می کند.


 


 


تومور اربیت


درمان تومور اربیت

قبل از شروع هر درمان، بررسی کامل برای تشخیص متاستازی های تومور(پخش تومور در بدن) الزامی است که از مهم ترین این بررسی ها، انجام تست های کبدی است. در چند دهه اخیر پیشنهاد می شد که پس از تشخیص تومور اربیت ، سریعا چشم تخلیه  شود، ولی بعدها درمان های دیگری هم پیشنهاد شد. مثلاً برای تومورهای کوچک تر، لیزردرمانی یا حرارت درمانی و برای تومورهای بزرگ تر، درمان های رادیواکتیو تماسی یا تابش اشعه با انرژی بالا پیشنهاد شد.


درمان تومورهای بدخیم اولیه در اوربیت شامل سه روش اصلی درمانی است: جراحی، اشعه درمانی و شیمی درمانی ترکیبی. در برنامه ریزی برای جراحی بیمار درجه و میزان تخریب اوربیت اهمیت دارد. در اوربیت رزکسیون معمولا شامل خارج کردن کره چشم (globe) می باشد. نیازهای روانی بیمار و خانواده او بخصوص والدین کودک بیمار در برنامه ریزی برای پیدا کردن روش درمانی در اولویت قرار دارند.


برای دیدن جراحی های تومور چشم دکتر محمد رجبی به سایت کلینیک اربیت دکتر محمدطاهر رجبی مراجعه کنید.


 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |
موسسه آموزشی رایتک

رایتک


با توجه به مشغله كاري موجود و مشكلات در تردد، آموزش مجازي مي تواند يك راهكار بسيار مناسب در جهت يادگيري و آموزش باشد .
موسسه آموزش مجازي رايتک برگزار كننده دوره هاي مديريت شامل :
- دوره MBA
- دوره DBA
- دوره مدیریت ایمنی بهداشتHSE
- دوره مدیریت بحران ،دوره مدیریت تحول
- دوره آموزشی مدیریت منابع انسانی
- دوره حسابداري مدیریت
- دوره اصول فنون مذاکره
- دوره مدیریت ارتباط با مشتریCRM
- دوره مديريت پروژه
- دوره primaveta

همچنین دوره های سازماني،دوره عكاسي ، دوره دكوراسيون ، دوره معماري و  كلاس msp ، كلاس primavera و کلاس های آموزش حضوری و آموزش غیرحضوری مختلف.


همچنین عزیزان که تمایل دارند در دوره icdl شرکت کنند می توانند با ثبت نام در دوره های ویژه icdl مدرک icdl را دریافت کنند
لازم به ذکر است شرکت کنندگان در این دوره ها به شکل غیر حضوری و یا حضوری و به صورت کاملاً کاربردی با مباحث آشنا شده ، و در انتهای دوره مدرک رسمی ، دارای مهر وزارت علوم را دریافت می نمایند.
 


ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |

 

 

رکود بازار مسکن گریبانگیر بازار دلالی خرید و فروش تسهیلات 18 میلیون تومانی مسکن هم شد، به نحوی که هم‌اکنون این نوع وام خرید مسکن بین 1 میلیون و 900 هزار تومان تا 2 میلیون و 300 هزار تومان در بازار خرید و فروش می‌شود. قیمت فروش این نوع وام در بازار در مهر سال 86 معادل 3 میلیون و 500 هزار تومان و در آذرماه سال گذشته حدود 3 میلیون تومان بود.

به گزارش مهر، بر اساس اعلام فعالان بازار خرید و فروش وام مسکن، تسهیلات 18 میلیون تومانی خرید مسکن، این روزها با کاهش قیمت مواجه شده است.

گرچه بانک مرکزی خرید و فروش وام مسکن را مانند هر وام دیگری ممنوع اعلام کرده، اما واقعیت این است که وام 18 میلیون تومانی خرید مسکن که تنها توسط بانک دولتی مسکن پرداخت می شود، عملا در بازار به صورت رسمی خرید و فروش می شود.

هم اکنون بانک مسکن، وام 18 میلیون تومانی خرید را تنها در قبال سپرده گذاری 9 میلیون تومانی غیرقابل برداشت به مدت یکسال به فرد متقاضی سپرده گذار پرداخت می کند.

در مواردی برخی افراد به دلایلی مانند انصراف از خرید مسکن، عدم توان در تامین مبلغ خرید مسکن به غیر از وام و حتی سودجویی تسهیلات مسکن خود را به صورت وکالتی به افراد دیگر واگذار می کنند.

فعالان بازار خرید و فروش مسکن مطرح می کنند که رکود بازار مسکن، بر خرید و فروش وام مسکن نیز رخنه کرده و افت شدید قیمت خرید و فروش وام 18 میلیون تومانی را در پی داشته است.

افرادی که مبادرت به فروش وام 18 میلیون تومانی مسکن به سایر افراد می کنند علاوه بر واگذاری به روش وکالتی به روش واگذاری قانونی در خود شعبه بانک نیز انجام می دهند؛ به نحوی که فرد متقاضی باید در زمان انتقال وام، رقمی بین 10 تا 20 درصد کل تسهیلات را یکجا به بانک مسکن بپردازد تا از این طریق واگذاری و انتقال وام از یک فرد به فرد جدید صورت پذیرد.

در حال حاضر تسهیلات 18 میلیون تومانی خرید مسکن در بازار بین 1میلیون و 900 هزار تومان تا 2 میلیون و 300 هزار تومان خرید و فروش می شود، این در حالی است که قیمت تمام شده برای خریدار وام 18 میلیون تومانی از بازار، نسبت به اینکه فردی 9 میلیون تومان پول خود را برای دریافت وام 18 میلیون تومانی یکسال در بانک سپرده گذاری کند، کمتر است.

این موضوع باعث شده است تا متقاضیان وام مسکن تمایل بیشتری در خرید وام از افراد دیگر به جای سپرده گذاری داشته باشند؛ مگر اینکه بخواهند مسکن خود را در فاصله یکسال آینده بخرند که در این مورد خودشان سپرده گذاری خواهند کرد.

در یک ماهه اخیر کمترین قیمت خرید و فروش وام 18 میلیون تومانی مسکن بیش از 2 میلیون و 100هزار تومان بود.

به نظر می رسد رغبت مردم برای سپرده گذاری جهت دریافت وام 18 میلیون تومانی خرید مسکن در بانک مسکن کاهش یافته است و مردم سعی در خرید این وام از بازار با توجه به وفور آن می کنند. هم اکنون این موضوع توسط دفاتر مشاور املاک به صورت رسمی تبلیغ و به مشتریان خرید واحدهای مسکونی پیشنهاد می شود.

آگهی های خرید و فروش وام مسکن این روزها بیش از سایر وامها در روزنامه ها منتشر می شود و دلالان بازار مسکن و مشاوران املاک در پی یافتن مشتری برای فروش وام 18 میلیون تومانی خرید مسکن هستند.

محدودیت در پرداخت وام خرید مسکن به یکی از سیاستهای اصلی بانک مرکزی در بخش مسکن تبدیل شده است و این بانک سعی دارد منابع تخصیص داده شده خود را در این بخش به سمت ساخت سوق دهد.

سیاست بانک مرکزی محدود کردن تسهیلات خرید مسکن به منظور کاهش قیمت مسکن است، زیرا در صورت آزاد گذاشتن میزان تسهیلات خرید، قیمت مسکن با افزایش شدید مواجه خواهد شد.

براساس بسته سیاستی- نظارتی امسال بانک مرکزی 20 درصد تسهیلات قابل پرداخت به جامعه باید به بخش مسکن اختصاص می یافت..../تحلیل:عصرایران



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام لابويه عليهما السلام    بود ‌از‌ دعاى ‌آن‌ بزرگوار ‌از‌ براى پدر ‌و‌ مادر خود، ‌در‌ كافى ‌از‌ حضرت صادق عليه السلام مروى است كه: ‌آن‌ بزرگوار فرمود: ‌چه‌ ‌مى‌ شود شما ‌را‌ ‌از‌ نيكوئى كردن ‌به‌ پدر ‌و‌ مادر ‌در‌ حال زندگانى ايشان ‌و‌ بعد ‌از‌ مردن ايشان نماز ‌به‌ ‌جا‌ آوريد ‌از‌ براى ايشان ‌و‌ صدقه بدهيد ‌بر‌ ايشان ‌و‌ ‌حج‌ كنيد ‌و‌ روزه بگيريد ‌هر‌ ‌كه‌ چنين كند ‌بر‌ ‌او‌ ‌هم‌ مثل ‌آن‌ داده شود ‌و‌ خدا خير ‌و‌ خوبى ‌او‌ ‌را‌ زياد كند.   بدان ‌كه‌ بعد ‌از‌ خدا احدى ‌را‌ ‌حق‌ ‌بر‌ انسان مثل پدر ‌و‌ مادر نيست ‌و‌ ‌در‌ ‌حق‌ آنها همين كفايت كند ‌كه‌ خدا مقرون نموده ثناء آنها ‌را‌ ‌به‌ ثناى خود ‌كه‌ ‌ان‌ اشكر لى ‌و‌ لوالديك ‌و‌ امتثال اين امر ‌را‌ نكنند بسيارى ‌از‌ اوقات غالب ناس ‌از‌ باب كبر ‌و‌ منيت ‌كه‌ ‌در‌ ايشان هست ‌با‌ ‌آن‌ ‌حق‌ عظيمى ‌كه‌ ايشان ‌را‌ باشد.   ‌از‌ معاذ ‌بن‌ جبل مروى است ‌كه‌ گفت: ‌به‌ ‌ما‌ رسيده است ‌كه‌ موسى ‌بن‌  
عمران ‌سه‌ هزار ‌و‌ پانصد مرتبه ‌با‌ خداى خود تكلم نموده آخر مرتبه ‌آن‌ بوده ‌كه‌ عرض نمود ‌اى‌ خداى ‌من‌ وصيت نما مرا فرمود وصيت ‌مى‌ كنم ‌تو‌ ‌را‌ ‌به‌ مادرت ‌تا‌ هفت مرتبه ‌و‌ ‌در‌ آخر مرتبه فرمود ‌اى‌ موسى بدان ‌كه‌ رضاى ‌او‌ رضاى ‌من‌ است ‌و‌ غضب ‌او‌ غضب ‌من‌ است.  
عرض ‌مى‌ نمايد ‌به‌ خدا ‌كه‌ مخصوص ساز محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ بهترين بركات ‌و‌ رحمات، بعد عرض ‌مى‌ كند ‌كه‌ مخصوص ساز والدين مرا ‌به‌ بزرگى نزد تو.   يعنى: منزلتى ‌به‌ آنها بده ‌كه‌ ممتاز باشد ‌از‌ منازل والدين ديگران.   تنبيه: ‌در‌ عبارت ‌دو‌ اشكال شده: اول اينكه چگونه امام طلب افصليه ‌مى‌ نمايد رتبه ‌ى‌ خود ‌را‌ ‌از‌ رتبه ‌ى‌ مثل پيغمبر صلى الله عليه ‌و‌ آله.   دويم: ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌از‌ غير امام ‌از‌ خوانندگان اين دعا چگونه ‌مى‌ شود اين نحو سئوال ‌از‌ امام نمايد.   جواب اين ‌دو‌ شبهه آنچه ‌به‌ خاطر حقير ‌مى‌ رسد اين است ‌كه‌ امام ‌از‌ خدا نمى خواهد ‌كه‌ والدين مرا تحفه ‌و‌ كرامتى بده ‌كه‌ ‌به‌ هيچ ‌كس‌ نداده باشى بلكه عرض ‌مى‌ كند ‌كه‌ مخصوص ‌كن‌ آنها ‌را‌ نزد خود ‌به‌ بزرگى ‌و‌ اين نفى نكند ‌كه‌ ديگرى ‌را‌ ‌هم‌ مخصوص سازد مثلا ‌به‌ سلطان گويند ‌كه‌ خوب است ‌كه‌ زيد ‌را‌ مخصوص كنى ‌به‌ منصبى اين نفى ديگرى ‌را‌ نمى كند.  
عرض ‌مى‌ نمايد ‌به‌ خدا ‌كه‌ مخصوص ساز محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ بهترين بركات ‌و‌ رحمات، بعد عرض ‌مى‌ كند ‌كه‌ مخصوص ساز والدين مرا ‌به‌ بزرگى نزد تو.   يعنى: منزلتى ‌به‌ آنها بده ‌كه‌ ممتاز باشد ‌از‌ منازل والدين ديگران.   تنبيه: ‌در‌ عبارت ‌دو‌ اشكال شده: اول اينكه چگونه امام طلب افصليه ‌مى‌ نمايد رتبه ‌ى‌ خود ‌را‌ ‌از‌ رتبه ‌ى‌ مثل پيغمبر صلى الله عليه ‌و‌ آله.   دويم: ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌از‌ غير امام ‌از‌ خوانندگان اين دعا چگونه ‌مى‌ شود اين نحو سئوال ‌از‌ امام نمايد.   جواب اين ‌دو‌ شبهه آنچه ‌به‌ خاطر حقير ‌مى‌ رسد اين است ‌كه‌ امام ‌از‌ خدا نمى خواهد ‌كه‌ والدين مرا تحفه ‌و‌ كرامتى بده ‌كه‌ ‌به‌ هيچ ‌كس‌ نداده باشى بلكه عرض ‌مى‌ كند ‌كه‌ مخصوص ‌كن‌ آنها ‌را‌ نزد خود ‌به‌ بزرگى ‌و‌ اين نفى نكند ‌كه‌ ديگرى ‌را‌ ‌هم‌ مخصوص سازد مثلا ‌به‌ سلطان گويند ‌كه‌ خوب است ‌كه‌ زيد ‌را‌ مخصوص كنى ‌به‌ منصبى اين نفى ديگرى ‌را‌ نمى كند.  
اللغه: الهام چيزى ‌در‌ قلب انداختن.   نفوذ: فرو رفتن ‌و‌ امضاء نمودن.   حفوف: خدمت نمودن ‌و‌ ممزوج ‌و‌ پيچيده شدن.   يعنى: ‌در‌ دلم داخل نما ‌تو‌ دانستن چيزهائى ‌كه‌ واجب نمودى ‌از‌ والدينم الهام كردنى، ‌و‌ جمع نما براى ‌من‌ علم همه ‌ى‌ آنها ‌را‌ ‌به‌ تمام ‌پس‌ ‌به‌ كار وادار ‌تو‌ مرا ‌به‌ آنچه الهام نمودى مرا ‌به‌ او، ‌و‌ توفيق ‌ده‌ مرا ‌از‌ براى امضاء نمودن ‌در‌ آنچه بينا نمائى مرا ‌از‌ دانستن ‌آن‌ ‌تا‌ آنكه فوت نگردد مرا جاى آوردن آنچه ‌به‌ ‌من‌ آموختى ‌و‌ گران نكن اعضاى مرا ‌از‌ فرو رفتن آنچه الهام نمودى مرا ‌به‌ آن.   ايقاظ: علم ‌ما‌ يجب عبارت است ‌از‌ اطاعت نمودن ‌هر‌ ‌چه‌ ‌مى‌ خواهند مگر شرك ‌به‌ خدا ‌و‌ ترك واجبات ‌و‌ فعل محرمات.  
مراد ‌به‌ حقى ‌كه‌ ‌از‌ براى ايشان است ‌و‌ واجب ‌بر‌ خلق است مودت ايشان است، ‌و‌ خمس ‌كه‌ مال ايشان است.   ارشاد، غير امام ‌و‌ سادات نتوانند اين كلمات ‌را‌ بخوانند.  
اهابه: ‌اى‌ خاف منه.   عسوف: ستمكار غرض ‌از‌ ترسيدن ايشان شايد ‌كه‌ ‌آن‌ باشد ‌كه‌ همين ‌كه‌ انسان خايف ‌شد‌ نتواند تقصير ‌در‌ اداء حقوق آنها نمود.  
لصدرى ‌من‌ شربه الظمان   اقرو اثلج: اسم تفضيلند اول ‌از‌ قر ‌به‌ معنى سردى ‌و‌ دويم ‌از‌ ثلج ‌به‌ معنى برف ‌و‌ ‌هر‌ ‌دو‌ ‌در‌ اينجا ‌به‌ معنى خوشترى است. گفتند آب چشم اگر ‌از‌ روى سرور ‌و‌ فرح باشد سرد است ‌و‌ اگر ‌از‌ روى حزن باشد گرم است.   رقده: خوابيدن، ‌و‌ سنان: ‌آن‌ كسى ‌كه‌ زياد مايل ‌به‌ خواب است.   ظمان: ‌به‌ فتح زاء ‌و‌ سكون ميم زياد تشنه فقوله: اقر لعينى يعنى خنكتر باشد ‌در‌ چشم ‌من‌ ‌از‌ خوابيدن كسى ‌كه‌ زياد مايل ‌به‌ خواب است ‌و‌ سردتر باشد ‌در‌ سينه ‌ى‌ ‌من‌ ‌از‌ آشاميدن تشنه.   ‌تا‌ اينكه اختيار كنم ‌بر‌ ميل خودم ‌و‌ مقدم دارم ميل آنها را.   يعنى پيش دارم ‌بر‌ رضاى خود رضاى آنها ‌را‌ ‌و‌ زياد شمارم احسان آنها ‌را‌ ‌به‌ ‌من‌ اگر ‌چه‌ ‌كم‌ باشد ‌و‌ ‌كم‌ دانم خوبى خودم ‌را‌ ‌به‌ آنها اگر ‌چه‌ زياد باشد.  
لين عريكه: يعنى نرمى ‌و‌ سازگارى خلق.   يعنى: پست نما براى آنها آواز مرا ‌و‌ پاكيزه نما براى آنها سخن مرا ‌و‌ نرم نما براى آنها طبيعت مرا.  
مهربان نما ‌بر‌ آنها قلب مرا.   رفيق ‌از‌ رفق ‌و‌ مدارا ‌و‌ ملائمت است. ‌و‌ شفيق پرستار.  
يعنى: مرا قدرت جزا دادن ايشان نيست جزا بده ‌تو‌ آنها ‌را‌ عوض نربيت من.   مروى است ‌كه‌ كسى خدمت پيغمبر عرض نمود ‌يا‌ رسول الله والدين ‌من‌ رسيده اند ‌به‌ سن كباره ‌و‌ ‌من‌ مباشر امرشان هستم ‌و‌ متولى شده ‌ام‌ ‌به‌ آنچه ‌كه‌ ايشان متولى شده اند ‌در‌ حالت صغاره آيا وفاء ‌حق‌ آنها ‌را‌ نمودم؟ فرمودند نه، زيرا ‌كه‌ ايشان مباشر امر ‌تو‌ شدند دوست داشته اند ‌كه‌ ‌تو‌ زنده باشى ‌و‌ ‌تو‌ مباشر ايشانى دوست دارى مردن آنها ‌را‌ ديگرى عرض نمود خدمت ‌آن‌ حضرت ‌از‌ ‌بد‌ خلقى مادر خود فرمود: ‌دو‌ سال ‌تو‌ ‌را‌ شير داد بدخلق نبود عرض نمود: ‌بد‌ خلق است فرمود شبها ‌كه‌ ‌بى‌ خوابى ‌مى‌ كشيد ‌بد‌ خلق نبود عرض نمود عوض ‌او‌ ‌را‌ داده ‌ام‌ فرمود: ندادى عرض نمود: ‌او‌ ‌را‌ سوار ‌بر‌ دوش خود نموده ام، ‌به‌ مكه برده ‌ام‌ فرمود جزاى ‌او‌ ‌را‌ ندادى.  
يعنى: مرا قدرت جزا دادن ايشان نيست جزا بده ‌تو‌ آنها ‌را‌ عوض نربيت من.   مروى است ‌كه‌ كسى خدمت پيغمبر عرض نمود ‌يا‌ رسول الله والدين ‌من‌ رسيده اند ‌به‌ سن كباره ‌و‌ ‌من‌ مباشر امرشان هستم ‌و‌ متولى شده ‌ام‌ ‌به‌ آنچه ‌كه‌ ايشان متولى شده اند ‌در‌ حالت صغاره آيا وفاء ‌حق‌ آنها ‌را‌ نمودم؟ فرمودند نه، زيرا ‌كه‌ ايشان مباشر امر ‌تو‌ شدند دوست داشته اند ‌كه‌ ‌تو‌ زنده باشى ‌و‌ ‌تو‌ مباشر ايشانى دوست دارى مردن آنها ‌را‌ ديگرى عرض نمود خدمت ‌آن‌ حضرت ‌از‌ ‌بد‌ خلقى مادر خود فرمود: ‌دو‌ سال ‌تو‌ ‌را‌ شير داد بدخلق نبود عرض نمود: ‌بد‌ خلق است فرمود شبها ‌كه‌ ‌بى‌ خوابى ‌مى‌ كشيد ‌بد‌ خلق نبود عرض نمود عوض ‌او‌ ‌را‌ داده ‌ام‌ فرمود: ندادى عرض نمود: ‌او‌ ‌را‌ سوار ‌بر‌ دوش خود نموده ام، ‌به‌ مكه برده ‌ام‌ فرمود جزاى ‌او‌ ‌را‌ ندادى.  
تكرمه: مثل تبصره اكرام نمودن، حطه: محو نمودن.   يعنى: ثواب بده آنها ‌را‌ ‌بر‌ گرامى داشتن ‌من‌ ‌و‌ نگاه دار براى آنها آنچه نگاه داشتند ‌از‌ جانب ‌من‌ ‌از‌ بدى ‌يا‌ رسيده است آنها ‌را‌ ‌از‌ ناخوشى ‌يا‌ ضايع شده است پيش ‌من‌ ‌حق‌ آنها ‌پس‌ بگردان ‌او‌ ‌را‌ فرو ريختن گناهانشان ‌و‌ بلندى ‌در‌ درجاتشان ‌و‌ زيادتى ‌در‌ حسناتشان ‌اى‌ بدل كننده ‌ى‌ بديها ‌به‌ زيادتر ‌از‌ آنها ‌از‌ خوبيها.  
تكرمه: مثل تبصره اكرام نمودن، حطه: محو نمودن.   يعنى: ثواب بده آنها ‌را‌ ‌بر‌ گرامى داشتن ‌من‌ ‌و‌ نگاه دار براى آنها آنچه نگاه داشتند ‌از‌ جانب ‌من‌ ‌از‌ بدى ‌يا‌ رسيده است آنها ‌را‌ ‌از‌ ناخوشى ‌يا‌ ضايع شده است پيش ‌من‌ ‌حق‌ آنها ‌پس‌ بگردان ‌او‌ ‌را‌ فرو ريختن گناهانشان ‌و‌ بلندى ‌در‌ درجاتشان ‌و‌ زيادتى ‌در‌ حسناتشان ‌اى‌ بدل كننده ‌ى‌ بديها ‌به‌ زيادتر ‌از‌ آنها ‌از‌ خوبيها.  
يعنى: خداوندا آنچه تعدى نمودند ‌در‌ ‌آن‌ چيز ‌بر‌ ‌من‌ ‌از‌ گفتارى ‌يا‌ اسراف نمودند ‌بر‌ ضرر ‌من‌ ‌از‌ رفتارى ‌يا‌ ضايع نمودند ‌او‌ ‌را‌ براى ‌من‌ ‌از‌ حقى ‌يا‌ كوتاهى نمودند ‌به‌ ‌من‌ ‌از‌ ‌او‌ ‌از‌ واجبى ‌پس‌ ‌به‌ تحقيق ‌كه‌ بخشيدم آنها ‌را‌ براى آنها ‌و‌ رغبت نمودم ‌به‌ سوى ‌تو‌ ‌در‌ انداختن عقوبتى ‌از‌ ايشان.   مروى است ‌از‌ حضرت سجاد عليه السلام ‌كه‌ فرمودند كه: ‌حق‌ ولد ‌بر‌ ‌تو‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ بدانى ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌تو‌ است بدى ‌و‌ خوبى ‌او‌ ‌در‌ دنيا ‌به‌ ‌تو‌ منسوب است ‌تو‌ خواهى سئوال كرده ‌شد‌ ‌از‌ خوبى ادب ‌او‌ ‌و‌ راهنمائى ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ خدا ‌و‌ اعانت نمودن ‌او‌ ‌بر‌ طاعت او، جاى آور ‌در‌ كار ‌او‌ عمل كسى ‌كه‌ بداند ‌كه‌ ثواب داده شود ‌بر‌ احسان ‌به‌ سوى ‌او‌ ‌و‌ عقاب كرده شود ‌بر‌ بدى ‌به‌ سوى او، ‌و‌ ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ چنانكه اولاد عاق والدين شوند والدين نيز عاق فرزند شوند.  
پس ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌من‌ متهم نمى سازم ايشان ‌را‌ ‌بر‌ بدى ‌و‌ ‌من‌ طلب نمى كنم تاخير انداختن ايشان ‌را‌ ‌در‌ نيكوئى يعنى ‌من‌ ايشان ‌را‌ بطى ء نمى شوم ‌در‌ نيكوئيم ‌و‌ ‌بد‌ ندارم آنچه ‌را‌ ‌كه‌ مباشرت نمودند ايشان ‌از‌ امر من.   اين عبارت علت است ‌از‌ براى رغبت ‌او‌ ‌به‌ خدا ‌در‌ گذشتن ‌از‌ ايشان ‌و‌ مقصود ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌هر‌ ‌چه‌ كرده اند ‌من‌ گذشتم ‌و‌ راضيم ‌به‌ قرينه ‌ى‌ ‌و‌ ‌لا‌ اكره ‌و‌ ‌لا‌ استبطئهما ‌و‌ معنى ‌و‌ ‌لا‌ اتهمهما اين است ‌كه‌ متهم نمى سازم ايشان ‌را‌ ‌نه‌ اينكه آنها ‌هم‌ ‌در‌ واقع متهمند زيرا ‌كه‌ علت آورد ‌از‌ براى عدم اتهام خود ‌به‌ قول خود  
اوجب ‌و‌ اقدم ‌و‌ اعظم افاعل تفضيلند تماميت آنها ‌به‌ ‌من‌ ‌در‌ قولش ‌من‌ ‌ان‌ اقاصهما معنى عدل مقابل مجازات مكافات، مقصود ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌حق‌ ايشان الزم ‌و‌ اعظم است ‌از‌ اينكه ‌من‌ تقاص نمايم ‌يا‌ اينكه عوض عمل ‌به‌ ايشان بدهم يعنى ‌پس‌ ايشان الزم هستند ‌از‌ حيث ‌حق‌ ‌بر‌ ‌من‌ ‌و‌ قديم ترند ‌از‌ حيث احسانشان ‌به‌ سوى ‌من‌ ‌و‌ بزرگترند ‌از‌ حيث منت ‌در‌ نزد ‌من‌ ‌از‌ اينكه تقاص نمايم ايشان ‌را‌ ‌به‌ مقابل ‌يا‌ مكافات ‌و‌ تلافى كنم آنها ‌را‌ ‌بر‌ مانند ‌حق‌ ايشان. ‌و‌ توضيح نمايد اين مطلب ‌را‌ ‌كه‌ نمى توانم تقاص كنم ‌به‌ قول خود.   يعنى: كجا است ‌در‌ اين هنگام ‌اى‌ خداى ‌من‌ درازى شغل ايشان ‌در‌ تربيت ‌من‌ ‌و‌ كجا است سختى زحمت ايشان ‌بر‌ خودشان براى گشادگى ‌من‌   
و  
دور است نتوانند استيفاء ‌حق‌ خود ‌از‌ ‌من‌ نمايند ‌و‌ نمى توانم دريافت آنچه ‌را‌ ‌كه‌ واجب است ‌بر‌ ‌من‌ براى ايشان ‌و‌ نيستم ‌من‌ ‌به‌ ‌جا‌ آورنده ‌ى‌ ‌حق‌ خدمت، ‌و‌ پرستارى آنها را.   يعنى ‌پس‌ درود فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ يارى ‌ده‌ ‌تو‌ مرا ‌اى‌ بهتر كسى ‌كه‌ يارى جسته شود ‌به‌ ‌او‌ ‌و‌ توفيق ‌ده‌ مرا ‌اى‌ راه نماينده ‌تر‌ ‌از‌ ‌هر‌ ‌كه‌ رغبت شود ‌به‌ سوى ‌او‌ ‌و‌ نگردان مرا ‌از‌ كسانيكه بدى كننده اند ‌به‌ پدران ‌و‌ مادران ‌در‌ روزى ‌كه‌ جزا داده شود ‌هر‌ نفسى ‌به‌ آنچه ‌كه‌ نموده ‌و‌ ايشان ستم كرده نشوند   روايت نموده است ابن جوزى ‌در‌ كتاب البر ‌و‌ الصله عن الزهرى گفت:   على ‌بن‌ الحسين عليهماالسلام ‌با‌ مادر خود ‌در‌ ‌يك‌ ظرف غذا نمى خورد ‌و‌ ‌مى‌ فرمود ‌مى‌ ترسم اگر ‌با‌ مادر خود غذا بخورم ‌در‌ ‌يك‌ ‌جا‌ ‌از‌ اينكه چشم مادرم ‌در‌ چيزى ‌از‌ طعام سبقت كند ‌پس‌ بوده باشم ‌از‌ اهل عقوق ‌و‌ بدان ‌كه‌ اين حديث منافات ندارد ‌به‌ آنچه معروف است ‌كه‌ مادر امام ‌در‌ ايام نفاس فوت ‌شد‌ چنانچه فاضل قزوينى ‌در‌ تظلم نقل ‌مى‌ كند ‌و‌ روايتى ‌هم‌ ‌در‌ عيون دلالت ‌بر‌ اين دارد زيرا ‌كه‌ ممكن است ‌كه‌ مادر ‌در‌ روايت زهرى مادر رضاعى باشد.  
اين عبارت خواندن ‌او‌ وظيفه ‌ى‌ رعيت نيست چنانكه سابقا ‌در‌ نظير ‌آن‌ اشاره شد، يعنى بار خدايا درود فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ ذريه ‌ى‌ ‌او‌ ‌و‌ مخصوص نما والدين مرا ‌به‌ بزرگترين چيزى ‌كه‌ مخصوص نمودى ‌تو‌ ‌به‌ ‌آن‌ پدران ‌و‌ بندگان  
مومنت ‌را‌ ‌و‌ مادران آنها ‌را‌ ‌يا‌ ارحم الراحمين.  
آناء: مثلثه الهمزه ‌به‌ معنى وقت.   ادبار: جمع دبر ‌به‌ معنى عقوبت ‌و‌ ‌مى‌ شود مصدر باب افعال باشد يعنى بار خدايا فراموش ننما مرا ياد آوردن ايشان ‌در‌ عقب نمازهايم ‌و‌ ‌در‌ ‌هر‌ ساعتى ‌از‌ ساعات ‌شب‌ ‌من‌ ‌و‌ ‌هر‌ ساعتى ‌از‌ ساعات روز من، ساعت جزئى ‌از‌ اجزاء روز ‌و‌ ‌شب‌ ‌را‌ گويند.  
مواطن سلامت: عبارت است ‌از‌ درجات شيى ء ‌كه‌ سالم است ‌از‌ آفات ‌و‌ عقوبات.   يعنى: خداوندا رحمت فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ بيامرز مرا ‌به‌ سبب دعا نمودن براى ايشان ‌و‌ بيامرز ايشان ‌را‌ ‌به‌ سبب نيكوئى آنها ‌به‌ ‌من‌ آمرزيدن لازم ‌و‌ خشنود ‌شو‌ ‌از‌ آنها ‌به‌ سبب شفاعت ‌من‌ ‌از‌ آنها خشنودى ثابت ‌و‌ برسان آنها ‌را‌ ‌به‌ كرامت خود ‌به‌ جاهاى سلامت.  
مرويست ‌كه‌ بعد ‌از‌ اينكه مومن موفق ‌به‌ دخول بهشت شود جلال ‌و‌ بزرگى خود ‌را‌ ملاحظه كند ‌و‌ آرزوى ‌آن‌ كند ‌كه‌ ‌اى‌ كاش قوم ‌من‌ ‌مى‌ دانستند اين جلال ‌را‌ خداوند ‌مى‌ فرمايد ‌كه‌ هفتاد هزار ‌از‌ طايفه ‌ى‌ ‌او‌ ‌و‌ قبيله ‌ى‌ ‌او‌ ‌به‌ ‌او‌ ببخشند.  
يعنى: خداوندا اگر پيشى گرفته است آمرزش ‌تو‌ مر ايشان ‌را‌ ‌پس‌ شفيع ‌كن‌ ايشان ‌را‌ ‌در‌ من، ‌و‌ اگر سبقت گرفته است آمرزش ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌من‌ ‌پس‌ شفيع نما مرا ‌در‌ ‌حق‌ ايشان ‌تا‌ اينكه جمع شويم ‌ما‌ ‌به‌ مهربانى ‌تو‌ ‌در‌ خانه ‌ى‌ بزرگوارى ‌تو‌ ‌و‌ محل آمرزش ‌تو‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ صاحب فضل بزرگ ‌و‌ منت قديمى ‌و‌ توئى مهربانتر ‌از‌ همه ‌ى‌ مهربانان.  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان من‌ دعائه عليه السلام فى وداع شهر رمضان دعاى چهل ‌و‌ پنجم كه‌ در‌ روز آخر ماه مبارك رمضان بايد خواند- نه در‌ جمعه ‌ى‌ آخر- در‌ خير باد گفتن ماه مذكور. «اللهم يا‌ من‌ لا‌ يرغب فى الجزاء ‌و‌ لا‌ يندم على العطاء».
اى: لا‌ يريد المكافاه على نعمه انعمها على خليقته. ‌و‌ جازيت فلانا: كافيته. يعنى: بار خدايا، اى آنكه رغبت نمى كند ‌و‌ نمى خواهد مكافات بر‌ نعمتى كه‌ به‌ مخلوقات خود داده،
و پشيمان نمى شود بر‌ عطايى كه‌ كرده است به‌ بندگان خود.
«و يا‌ من‌ لا‌ يكافى عبده على السواء». اى: لا‌ يكافئه مثل عمله بل يزيده اضعافا مضاعفه. ‌و‌ سياتى فى هذا الدعاء فى قوله عليه السلام:«و انت (الذى) زدت (فى) السوم على نفسك». يعنى: ‌و‌ اى آنكه پاداش ‌و‌ جزا ندهد بنده ‌ى‌ خود را‌ مثل آنچه كرده است ‌آن بنده- بلكه زياده كند اضعاف مضاعف، آنچنانچه تصريح فرموده در‌ همين دعا حضرت سيدالساجدين بقوله: «و انت (الذى) زدت (فى) السوم على نفسك».
«منتك ابتداء».
يعنى: منت ‌و‌ نعمت تو‌ ابتدايى است- يعنى در‌ مقابل كردارى ‌و‌ عملى نيست. «و عفوك تفضل». ‌و‌ عفو ‌و‌ درگذشتن تو‌ از‌ گناهان ما‌ به‌ محض تفضل است- نه از‌ روى ايجاب ‌و‌ الزام. «و عقوبتك عدل». ‌و‌ عقوبت كردن تو‌ بندگان خود را‌ از‌ روى عدل است. «و قضاوك خيره». القضاء يقال على معان. ‌و‌ الظاهر ان‌ المراد منه هنا الفعل او‌ الحكم. يعنى: فعلك خيره او‌ حكمك. ‌و‌ الخيره بكسر الخاء المعجمه ‌و‌ الياء المثناه التحتانيه الساكنه. ‌و‌ روى بالياء المفتوحه ايضا. يعنى: حكم- يا: فعل- تو‌ نيكوست.
«ان اعطيت لم تشب عطاءك بمن». اى: امتنان. يقال: المنه تهدم الصنيعه. يعنى: اگر بخشش ‌و‌ عطايى كنى، نياميزى عطاى خود را‌ به‌ منت نهادن. چه، وضع منت موجب باطل شدن نيكويى است.
«و ان‌ منعت لم يكن منعك تعديا». التعدى هو التجاوز عن الحد. (يعنى:) ‌و‌ اگر بازدارى، نباشد بازداشتن تو‌ از‌ روى تعدى ‌و‌ عدوان.
«تشكر من‌ شكرك ‌و‌ انت الهمته شكرك». اى: تجزى من‌ شكرك. يعنى: جزا دهى كسى را‌ كه‌ شكر تو‌ كرد، ‌و‌ حال آنكه تو‌ او‌ را‌ ملهم ساخته اى بر‌ شكر خود.
«و تكافى من‌ حمدك ‌و‌ انت علمته حمدك». ‌و‌ مكافات دهى ‌آن را‌ كه‌ سپاس تو‌ گفت، ‌و‌ حال آنكه تو‌ آموخته اى او‌ را‌ سپاس خود.
«تستر على من‌ لو‌ شئت فضحته». بپوشى بر‌ ‌آن كسى كه‌ اگر خواستى رسوا كردى او‌ را. «و تجود على من‌ لو‌ شئت منعته». ‌و‌ مى بخشى بر‌ ‌آن كسى كه‌ اگر خواستى بازداشتى او‌ را‌ از‌ عطاى خود. «و كلاهما اهل منك للفضيحه ‌و‌ المنع». ‌و‌ هر‌ دوى ايشان سزاوارند از‌ تو‌ رسوايى ‌و‌ بازداشتن را. «غير انك بنيت افعالك على التفضل ‌و‌ اجريت قدرتك على التجاوز». الا آنكه تو‌ بنا نهاده اى افعال خود را‌ بر‌ تفضل، ‌و‌ جارى ساخته اى قدرت خود را‌ بر‌ درگذشتن از‌ گناهان.
«و تلقيت من‌ عصاك بالحلم».
تلقيت، اى: استقبلت. يعنى: پيشى گرفتى بر‌ ‌آن كسى كه‌ نافرمانى تو‌ كرد، به‌ بردبارى. «و امهلت من‌ قصد لنفسه بالظلم». ‌و‌ فروگذاشتى ‌آن كس را‌ كه‌ قصد نفس خود كرد به‌ بيدادى. «تستنظرهم باناتك الى الانابه. ‌و‌ تترك معاجلتهم الى التوبه». تستنظرهم بمعنى تنظرهم، اى: تمهلهم. ‌و‌ الاناه- بوزن القناه-: الحلم. ‌و‌ اناب الى الله: اقبل ‌و‌ تاب. (يعنى:) ‌و‌ مهلت مى دهى ايشان را‌ به‌ بردبارى خود تا‌ آنكه بازگردند به‌ سوى تو‌ ‌و‌ ترك كردى شتاب كردن با‌ ايشان در‌ عقوبت تا‌ آنكه توبه كنند ‌و‌ بازگشت نمايند به‌ سوى تو. «لكيلا يهلك عليك هالكهم، ‌و‌ لا‌ يشقى بنقمتك شقيهم». قوله عليه السلام: «هالكهم» ‌و‌ «شقيهم» من‌ قبيل انهم يقولون: لا‌ يعلم هذا العلم الا عالم، يعنى: بالغ فى العلم. اى: بالغ فى الهلاكه ‌و‌ الشقاوه. يعنى: اين استنظار ‌و‌ ترك معاجلت براى ‌آن بود كه‌ تا‌ هلاك نشود بر‌ تو‌ ‌آن كسى كه‌ به‌ نهايت هلاكت رسيده از‌ ايشان، ‌و‌ بدبخت نشود به‌ نعمت تو‌ ‌آن كسى كه‌ به‌ نهايت شقاوت رسيده از‌ ايشان. «الا عن طول الاعذار اليه ‌و‌ بعد ترادف الحجه عليه. كرما من‌ عفوك يا‌ كريم، ‌و‌ عائده من‌ عطفك يا‌ حليم».
لفظه «عن» فى قوله عليه السلام: «الا عن طول الاعذار» بمعنى بعد، نحو قوله تعالى:(عما قليل ليصبحن نادمين) ‌و‌ (يحرفون الكلم عن مواضعه) بدليل ان‌ فى مكان آخر:(من بعد مواضعه). ‌و‌ نحو: (لتركبن طبقا عن طبق). ‌و‌ الاعذار مصدر اعذار، اى: بالغ فى العذر. ‌و‌ الاعذار يكون بحق ‌و‌ يكون بباطل. ‌و‌ فى الحديث: «لن يهلك الناس حتى يعذروا من‌ انفسهم». اى: تكثر ذنوبهم ‌و‌ عيوبهم. من: عذر ‌و‌ اعذر، اى: كثرت عيوبه. قال ابوعبيده: ‌و‌ لا‌ اراه الا من‌ العذر. اى: يستوجبون العقوبه فيكون لمن يعذبهم العذر. ‌و‌ قوله عليه السلام: «بعد ترادف الحجه»، اى: تتابعها. ‌و‌ الترادف: التتابع. قاله الجوهرى. ‌و‌ الفرق بين الترادف ‌و‌ التواتر ان‌ الترادف مجى ء شى ء عقيب شى ء من‌ غير تخلل، بخلاف التواتر، فانه مجى ء شى ء عقيب شى ء مع التخلل. قال- سبحانه-: (ثم ارسلنا رسلنا تترى). ‌و‌ قوله عليه السلام: «و عائده من‌ عطفك»، العائده هى الصله ‌و‌ المعروف ‌و‌ المنفعه. ‌و‌ العطف هو الاحسان ‌و‌ الشفقه. يعنى: اين استنظار ‌و‌ امهال ‌و‌ ترك معاجلت براى ‌آن بود كه‌ تا‌ هالك نشود هالك ايشان الا بعد از‌ تمادى ‌و‌ دور ‌و‌ دراز كشيدن عذر آوردن ‌و‌ مستحق شدن ايشان عقوبت تو‌ را‌ پس‌ از‌ فرستادن حجت بر‌ او‌ از‌ پى يكديگر، از‌ روى كرامى كه‌ تو‌ را‌ حاصل است از‌ عفو ‌و‌ تجاوز نمودن، اى بخشاينده ترين
بخشايندگان، ‌و‌ منفعتى كه‌ تو‌ را‌ ثابت است از‌ شفقت ‌و‌ احسانى كه‌ به‌ بندگان خود دارى، اى بردبارترين بردباران- كه‌ به‌ عذاب تعجيل نكنى.
«انت الذى فتحت لعبادك بابا الى عفوك، ‌و‌ سميته التوبه، ‌و‌ جعلت على ذلك الباب دليلا من‌ وحيك لئلا يضلوا عنه». لفظه «عن» تعليليه. تويى خداوندا، ‌آن كه‌ گشاده اى از‌ براى بندگان خود درى به‌ سوى عفو ‌و‌ تجاوز نمودن خود ‌و‌ نام نهاده اى ‌آن را‌ توبه، ‌و‌ گردانيده اى بر‌ اين در‌ رهنمايى از‌ كلام وحى خود تا‌ گمراه نشوند از‌ جهت آن. «فقلت- تبارك اسمك-:(توبوا الى الله توبه نصوحا عسى ربكم ان‌ يكفر عنكم سيئاتكم ‌و‌ يدخلكم جنات تجرى من‌ تحتها الانهار)». «تبارك اسمك»، اى: تعالى اسمك من‌ حيث انه مطلق على ذاته، فما ظنك بذاته؟! ‌و‌ قيل: الاسم بمعنى الصفه او‌ مقحم، كما فى قوله: «الى الحول ثم اسم السلام عليكما». ‌و‌ «نصوحا»، اى: صادقه، او‌ خالصه. ‌و‌ نصح الشى ء، اذا خلص ‌و‌ ان‌ لا‌ يرجع الى ما‌ تاب عنه او‌ لا‌ ينوى الرجوع. يعنى: پس‌ گفتى- بزرگ است نام مقدس تو-:«بازگرديد به‌ خداى بازگشتنى خالص». يعنى توبه كنيد ‌و‌ باز به‌ سر‌ گناه مرويد.
و از‌ بعضى اكابر صحابه مروى است كه‌ توبه ‌ى‌ نصوح ‌آن است كه‌ تائب عود نكند به‌ معصيت چنانچه شير عود نكند به‌ پستان. ‌و‌ توبه ‌ى‌ نصوح دو‌ ركن دارد: اول ندامت بر‌ گناه گذشته، دوم عزيمت بر‌ ترك گناه آينده. «شايد پروردگار شما چون توبه كنيد آنكه درگذراند از‌ شما گناهان شما را‌ ‌و‌ درآرد شما را‌ به‌ بوستانها كه‌ پيوسته مى رود از‌ زير ‌آن جويها».
«فما عذر من‌ اغفل دخول ذلك المنزل بعد فتح الباب ‌و‌ اقامه الدليل؟!». پس‌ چه عذر است ‌آن را‌ كه‌ دست داشته ‌و‌ غافل شده از‌ درآمدن در‌ ‌آن منزل- كه‌ توبه باشد- بعد از‌ گشادن در‌ به‌ روى او‌ ‌و‌ برپاى داشتن دليل بر‌ او؟!
«و انت الذى زدت فى السوم على نفسك لعبادك، تريد ربحهم فى متاجرتهم لك ‌و‌ فوزهم بالوفاده عليك ‌و‌ الزياده منك». يقال: سام البايع السلعه: عرضها ‌و‌ ذكر ثمنها. اى: انت الذى عرضت الحسنات لعبادك ‌و‌ جعلت كل‌ واحده بعشر امثالها. ‌و‌ الوفاده- بفتح الواو ‌و‌ كسرها-: مصدر وفد يفد اذا قدم. ‌و‌ الوفد: القوم الذين يفدون على الملك فى امر فتح ‌و‌ تهيه. يعنى: تويى آنكه عرض كرده اى حسنات را‌ به‌ بندگان خود ‌و‌ بيفزودى در‌ قيمت ‌آن بر‌ نفس خود از‌ جهت بندگان خود- كه‌ هر‌ كس يك حسنه مى كند من‌ ده‌ برابر ‌آن ثواب مى دهم- مى خواهى سود ايشان را‌ در‌ بازرگانى كردن ايشان مر تو‌ را‌ ‌و‌ رستگارى ايشان به‌ آمدن به‌ درگاه تو‌ ‌و‌ افزونى از‌ تو. «فقلت- تبارك اسمك ‌و‌ تعاليت-: (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها ‌و‌ من‌
جاء بالسيئه فلا يجزى الا مثلها)». پس‌ گفتى- بزرگ است نام تو‌ ‌و‌ متعاليى تو‌ از‌ آنكه به‌ ذهن درآيى-:«هر كه‌ بيابد به‌ نيكويى، پس‌ مر اوراست ده‌ باره مانند آن». يعنى ده‌ نيكويى. بعضى مفسران گفته اند كه: مراد تعيين عدد نيست بلكه اظهار تفضل است به‌ تضعيف «و هر‌ كه‌ بيايد به‌ سيئه اى» يعنى فعل بعد «پس جزا داده نمى شود مگر به‌ مانند آن». يعنى يكى به‌ يكى.
«و قلت:(مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبه انبتت سبع سنابل فى كل‌ سنبله مائه حبه ‌و‌ الله يضاعف لمن يشاء)». ‌و‌ گفتى: «نمونه ‌ى‌ نفقه كردن ‌آن كسانى» كه‌ بى شائبه ‌ى‌ غرض ‌و‌ داعيه ‌ى‌ عوض «انفاق مى كنند ‌و‌ صرف مى نمايند مالهاى خود را‌ در‌ راه خداى تعالى» يعنى در‌ ابواب بر‌ «همچو مثل حبه اى است كه‌ در‌ زمين بكارد ‌و‌ ‌آن دانه بروياند هفت خوشه» بدان نوع كه‌ هفت شعبه از‌ اصلى منشعب گردد ‌و‌ بر‌ هر‌ شعبه خوشه بود «و در‌ هر‌ خوشه صد دانه». پس‌ يكى را‌ هفتصد حاصل آمده باشد. «و خداى تعالى زياده گرداند» اين هفتصد را‌ به‌ هفت هزار ‌و‌ بيشتر «براى هر‌ كه‌ خواهد» از‌ منفقان به‌ حسب نيت او. «و قلت: (من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له اضعافا كثيره)». ‌و‌ گفتى: «كيست ‌آن كه» به‌ خلوص اعتقاد «وام دهد خداى را» يعنى بندگان
درمانده ‌ى‌ او‌ را‌ كه‌ وام خواهند «وام دادنى نيكو» يعنى در‌ وام دادن تعجيل كند ‌و‌ منت ننهد. يا: طالب عوض نباشد. ‌و‌ بر‌ اين تقدير مضاف محذوف باشد. اى: يقرض عباد الله. واصح ‌آن است كه‌ اينجا حذف ‌و‌ اضمارى نيست ‌و‌ استفهام را‌ به‌ معنى خود حمل مى بايد كرد. يعنى: آيا كسى هست كه‌ قرض دهد؟ «پس خداى مضاعف گرداند ‌و‌ زياده سازد» اجر ‌آن قرض را‌ «از براى او‌ ضعفهاى بسيار». مبهم گذاشتن اضعاف كثيره از‌ جهت ‌آن است كه‌ تا‌ بيرون از‌ حيز شمار تصور كنند. «و ما‌ انزلت من‌ نظائر هن فى القرآن من‌ تضاعيف الحسنات». وقع فلان فى اضعاف كتابه ‌و‌ تضاعيفه، يراد به‌ توقيعه فى اثناء السطور. (يعنى:) ‌و‌ آنچه فروفرستاده اى از‌ مانندهاى اين در‌ قرآن در‌ اثناى ذكر حسنات ‌و‌ نيكوييها.
«و انت الذى دللتهم بقولك من‌ غيبك ‌و‌ ترغيبك الذى فيه حظهم على ما‌ لو‌ سترته عنهم لم تدركه ابصارهم ‌و‌ لم تعه اسماعهم ‌و‌ لم تلحقه اوهامهم». قوله عليه السلام: «على ما‌ لو‌ سترته» متعلق بقوله: «دللتهم». ‌و‌ «لم تعه»، اى: لم تحفظه. ‌و‌ منه: (اذن واعيه)، اى: حافظه لما سمعت، عامله به. يقال: وعيت العلم. ‌و‌ منه: (و الله اعلم بما يوعون)، اى: بما يجمعون فى صدورهم من‌ التكذيب ‌و‌ الاثم. ‌و‌ فى الحديث:«لا يعذب الله
قلبا وعى القرآن»، اى: عقله ايمانا به‌ ‌و‌ عملا، فاما من‌ حفظ الفاظه ‌و‌ ضيع حدوده، فانه غير واع له. يعنى: ‌و‌ تويى آنكه راهنمونى كردى ايشان را‌ به‌ قول خود از‌ مغيبات- كه‌ نمى داند كسى غير از‌ تو- ‌و‌ در‌ رغبت انداختن تو‌ ‌آن چيزى را‌ كه‌ در‌ ‌آن است بهره ‌ى‌ ايشان، بر‌ آنچه اگر باز مى پوشيدى ‌آن را‌ از‌ ايشان، دريافت نمى كرد ‌آن را‌ چشمهاى ايشان ‌و‌ حفظ نمى كرد ‌آن را‌ گوشهاى ايشان ‌و‌ نرسيدى به‌ ‌آن وهمهاى ايشان. «فقلت: (اذكرونى اذكركم ‌و‌ اشكروا لى ‌و‌ لا‌ تكفرون)». از‌ ائمه ‌ى‌ روات اين كتاب مستطاب چنين روايت شده كه‌ خواننده را‌ لازم است كه‌ وقف نمايد بر‌ كلمه ‌ى‌ «فقلت» ‌و‌ اظهار همزه ‌ى‌ مضمومه ‌ى‌ «اذكرونى» كند در‌ حين قرائت- ‌و‌ همچنين همزه ‌ى‌ «ادعونى» كه‌ بعد از‌ اين مى آيد- ‌و‌ نيندازد با‌ آنكه همزه ‌ى‌ وصلند. چرا كه‌ اول منقول است ‌و‌ حكايت كرده شده از‌ تنزيل كريم. يعنى: پس‌ گفتى: مرا ياد كنيد- به‌ طاعت- تا‌ شما را‌ ياد كنم- به‌ مغفرت. ‌و‌ سپاسدارى كنيد نعمتهاى مرا ‌و‌ ناسپاسى مكنيد. «و قلت:(لئن شكرتم لازيدنكم ‌و‌ لئن كفرتم ان‌ عذابى لشديد)». ‌و‌ گفتى: هر‌ آيينه اگر شكر كنيد بر‌ نعمتهاى خود، هر‌ آيينه افزون كنم بر‌ شما نعمت را. ‌و‌ اگر ناسپاسى نماييد بر‌ آن، به‌ درستى كه‌ عذاب من‌ هر‌ آيينه سخت است- بر‌ ناسپاسان. ‌و‌ فى المثنوى: شكر نعمت نعمتت افزون كند كس زيان بر‌ شكر گفتن چون كند شكر باشد دفع علتهاى دل سود دارد شكر ‌آن سوداى دل
«و قلت:(ادعونى استجب لكم ان‌ الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين)». «عن عبادتى»، اى: دعائى. ‌و‌ يدل على ذلك قول النبى صلى الله عليه ‌و‌ آله: «الدعاء هو العباده» ‌و‌ تلا الايه. ‌و‌ فى الايه دلاله على عظم قدر الدعاء عنده سبحانه ‌و‌ ان‌ المستكبرين عنه «فى جهنم داخرين»، اى: اذلاء صاغرين. ‌و‌ روى انه قيل للصادق عليه السلام: ما‌ تقول فى رجلين دخلا المسجد احدهما اكثر صلاه ‌و‌ الاخر اكثر دعاء؟ ايهما افضل؟ فقال: اكثرهما دعاء. اولم يسمع قوله: (ادعونى استجب لكم). (يعنى:) ‌و‌ گفتى: بخوانيد مرا- نزد جميع مقاصد ‌و‌ مدعيات خود- تا‌ اجابت فرمايم شما را. به‌ درستى كه‌ آنان كه‌ سركشى كنند از‌ پرستيدن من‌ ‌و‌ از‌ خواندن من، زود باشد كه‌ درآيند به‌ دوزخ در‌ حالتى كه‌ ذليل ‌و‌ خوارشدگان باشند. «فسميت دعاءك عباده، ‌و‌ تركه استكبارا، ‌و‌ توعدت على تركه جهنم داخرين». پس‌ نام كردى خواندن خود را‌ عبادت، ‌و‌ ترك خواندن را‌ استكبار ‌و‌ سركشى نمودن، ‌و‌ ترسانيدى بر‌ ترك ‌آن جهنم را‌ در‌ حالتى كه‌ خوار باشند.
«فذكروك بمنك. ‌و‌ شكروك بفضلك. ‌و‌ دعوك بامرك». پس‌ ياد كردند تو‌ را‌ به‌ نعمت تو. ‌و‌ شكرگزارى كردند تو‌ را‌ به‌ فضل تو. ‌و‌ خواندند تو‌ را‌ به‌ فرمان تو- از‌ تعليمى كه‌ ايشان را‌ فرمودى كه:(اذكرونى) ‌و‌ (اشكروا لى) ‌و‌ (ادعونى).
«و تصدقوا لك طلبا لمزيدك. ‌و‌ فيها كانت نجاتهم من‌ غضبك ‌و‌ فوزهم برضاك». ‌و‌ صدقه دادند از‌ جهت رضاى تو‌ در‌ حالتى كه‌ جوينده بودند زيادتى فضل تو‌ را. ‌و‌ در‌ ‌آن صدقه بود رستگارى ايشان از‌ خشم تو‌ ‌و‌ فيروزى يافتن ايشان به‌ خشنودى تو.
«و لو‌ دل مخلوق مخلوقا من‌ نفسه على مثل الذى دللت عليه عبادك منك، كان موصوفا بالاحسان، ‌و‌ منعوتا بالامتنان، ‌و‌ محمودا بكل لسان». ‌و‌ اگر راه نمودى مخلوقى را‌ از‌ پيش خود بر‌ مانند آنكه تو‌ راهنمونى كردى بر‌ ‌آن بندگان خود از‌ جانب خود، هر‌ آيينه موصوف شدى به‌ نيكويى كردن ‌و‌ نعت كرده شدى به‌ نعمت دادن ‌و‌ ستوده شدى به‌ هر‌ زبانى- فكيف كه‌ تو‌ راهنماينده باشى! «فلك الحمد ما‌ وجد فى حمدك مذهب». اى: طريق. ‌و‌ لفظه ما‌ فى «ما وجد» مصدريه زمانيه بمعنى مادام او‌ بمعنى حين. ‌و‌ يحتمل ان‌ يكون موصوله. يعنى: پس‌ مر توراست سپاس مادامى يا‌ زمانى كه‌ باشد در‌ سپاس كردن تو‌ راهى- يعنى هميشه. «و ما‌ بقى للحمد لفظ تحمد به». ‌و‌ مادامى كه‌ باقى باشد مر سپاس كردن تو‌ را‌ لفظى كه‌ تو‌ را‌ بستايند به‌ ‌آن لفظ .
«و معنى ينصرف اليه». عطف على «لفظ». يعنى: ‌و‌ مر توراست حمد چندانكه باشد معنيى كه‌ منصرف شود به‌ سوى حمد ‌و‌ سپاس تو.
«يا من‌ تحمد الى عباده بالاحسان ‌و‌ الفضل، ‌و‌ غمرهم بالمن ‌و‌ الطول». قوله عليه السلام: «تحمد»، اى: فعل ما‌ يحمد عليه، او‌ بمعنى امتن. يقال: من‌ انفق ماله على نفسه، فلا يتحمد به‌ على الناس. قاله فى الصحاح، كما سبق فى الدعاء الثانى عشر. ‌و‌ «غمرهم»- بالغين المعجمه ‌و‌ الراء- اى: جاد بهم. ‌و‌ الغمر هو الجود ‌و‌ السخاوه. ‌و‌ الطول- بفتح الطاء-: الاحسان. يعنى: اى ‌آن كه‌ منت نهاده به‌ بندگان خود به‌ نيكويى كردن ‌و‌ بخشش نمودن ‌و‌ جود ‌و‌ بخشش نموده ‌و‌ بسيار عطا كرده ايشان را‌ به‌ نعمت ‌و‌ احسان. «ما افشى فينا نعمتك! ‌و‌ اسبغ علينا منتك ‌و‌ اخصنا ببرك». لفظ «ما» فى قوله عليه السلام: «ما افشى» تعجبيه مبتدا ما‌ بعدها خبرها. فشا الخبر، اى: ذاع ‌و‌ شاع ‌و‌ ظهر. ‌و‌ افشاه غيره. ‌و‌ اسبغ، اى: اتم. يقال: اسبغ الله عليه النعمه، اى: اتمها. ‌و‌ هو ‌و‌ ما‌ بعده معطوفان على «افشى». يعنى: چه ظاهر ‌و‌ فاش است در‌ ما‌ نعمت تو! ‌و‌ چه تمام است بر‌ ما‌ منت تو!
و چه خاص كرده اى ما‌ را‌ به‌ نيكويى خود!
«هديتنا لدينك الذى اصطفيت، ‌و‌ ملتك التى ارتضيت، ‌و‌ سبيلك الذى سهلت». اصطفيت الشى ء: اخترته. (يعنى:) راه نمودى ما‌ را‌ مر دين خود، آنچنان دينى كه‌ برگزيده اى ‌آن را‌ از‌ ميان دينهاى ديگر ‌و‌ به‌ ملت خود، آنچنان ملتى كه‌ پسنديده اى ‌آن را‌ ‌و‌ به‌ راه خود كه‌ آسان كرده اى ‌آن را- كه‌ ‌آن دين ‌و‌ ملت اسلام است. ‌و‌ عايد در‌ هر‌ سه فعل محذوف است. اى: اصطفيته ‌و‌ ارتضيته ‌و‌ سهلته. «و بصرتنا الزلفه لديك ‌و‌ الوصول الى كرامتك». الزلفه ‌و‌ الزلفى: القرب ‌و‌ المنزله. يعنى: ‌و‌ بينا گردانيدى ما‌ را‌ قرب ‌و‌ منزلت نزد خود ‌و‌ رسيدن به‌ كرامت خود- كه‌ ‌آن بهشت است.
«اللهم ‌و‌ انت جعلت من‌ صفايا تلك الوظائف ‌و‌ خصائص تلك الفروض شهر رمضان الذى اختصصته من‌ سائر الشهور، ‌و‌ تخيرته من‌ جميع الازمنه ‌و‌ الدهور». الصفايا: جمع الصفى، ‌و‌ هو ما‌ يصطفيه الرئيس من‌ المغنم. ‌و‌ اصطفيت الشى ء: اخترته. يعنى: بار خدايا، ‌و‌ تو‌ گردانيدى از‌ برگزيده هاى ‌آن وظايف ‌و‌ عبادات مقرر كه‌ امر كرده اى ‌و‌ خاصهاى ‌آن فريضه ها كه‌ فرض كرده اى، ماه مبارك رمضان،
آنچنان ماهى كه‌ خاص كرده اى ‌آن را‌ از‌ باقى ماهها ‌و‌ اختيار كرده اى ‌آن را‌ از‌ جميع زمانها ‌و‌ روزگارها. «و آثرته على كل‌ اوقات السنه بما انزلت فيه من‌ القرآن ‌و‌ النور». آثرته، اى: فضلته. ‌و‌ منه: (لقد آثرك الله علينا)، اى: فضلك. ‌و‌ النور عطف تفسيرى للقرآن. يعنى: ‌و‌ تفضيل ‌و‌ زيادتى دادى او‌ را‌ بر‌ همه ‌ى‌ وقتهاى سال به‌ اينكه فروفرستادى در‌ ‌آن ماه قرآن كه‌ نور است- كه‌ منور قلوب مومنين است كه‌ از‌ تاريكى كفر ‌و‌ نفاق ‌و‌ شك به‌ روشنى ايمان ‌و‌ اخلاص ‌و‌ يقين مى رساند. «و ضاعفت فيه من‌ الايمان». ‌و‌ دو‌ چندان كردى در‌ ‌آن ماه ثواب عباداتى كه‌ ناشى مى شود از‌ ايمان. «و فرضت فيه من‌ الصيام، ‌و‌ رغبت فيه من‌ القيام، ‌و‌ اجللت فيه من‌ ليله القدر التى هى خير من‌ الف شهر». ‌و‌ فرض كردى در‌ اين ماه از‌ روزه داشتن، ‌و‌ ترغيب نمودى مردمان را‌ در‌ اين ماه از‌ برخاستن به‌ نماز- كه‌ مراد نوافل شهر رمضان بوده باشد- ‌و‌ بزرگ گردانيدى در‌ او‌ از‌ شب قدر، آنچنان شبى كه‌ بهتر است از‌ هزار ماه. يعنى عبادتى كه‌ در‌ اين شب عابد به‌ جاى مى آورد مكافى عبادت هزار ماه است.
«ثم آثرتنا به‌ على سائر الامم، ‌و‌ اصطفيتنا بفضله دون اهل الملل». يعنى: پس‌ تفضيل ‌و‌ زيادتى دادى ما‌ را‌ به‌ سبب اين ماه بر‌ باقى امتان ديگر، ‌و‌ برگزيدى ما‌ را‌ به‌ فضل اين ماه نه اهل ملتهاى ديگر.
«فصمنا بامرك نهاره، ‌و‌ قمنا بعونك ليله، متعرضين بصيامه ‌و‌ قيامه لما عرضتنا له من‌ رحمتك، ‌و‌ تسببنا اليه من‌ مثوبتك». پس‌ روزه داشتيم به‌ فرمان تو‌ در‌ روزهاى آن، ‌و‌ برخاستيم به‌ نماز به‌ مددكارى تو‌ در‌ شبهاى آن، در‌ حالتى كه‌ خود را‌ در‌ عرضه ‌ى‌ صيام ‌و‌ قيام ‌آن درآورديم از‌ براى ‌آن چيزى كه‌ تو‌ در‌ معرض ‌آن درآورده بودى ما‌ را‌ كه‌ ‌آن چيز رحمت تو‌ است ‌و‌ سبب ‌و‌ وسيله ساخته بودى از‌ براى ما‌ به‌ سوى ‌آن چيز از‌ ثواب ‌و‌ پاداش تو. «و انت الملى ء بما رغب فيه اليك». الملى ء: الغنى المقتدر. قاله المطرزى فى المغرب. ‌و‌ رغبت فى الشى ء، اذا اردته. ‌و‌ لفظه «اليك» بمعنى عندك، ‌و‌ فى المعنى حال. يعنى: تو‌ توانايى به‌ آنچه خواسته شده در‌ حالتى كه‌ ‌آن خواسته شده حاصل است نزد تو. يا: منته اليك. يعنى: تو‌ توانايى به‌ آنچه خواسته شده در‌ حالتى كه‌ منتهى مى شود به‌ سوى تو. «الجواد بما سئلت من‌ فضلك». اى: انت الجواد. فيكون خبرا آخر. يعنى: ‌و‌ تو‌ بخشنده اى به‌ آنچه سوال كرده شده اى از‌ فضل خود.
«القريب الى من‌ حاول قربك». اى: انت القريب. يعنى: تو‌ نزديكى به‌ سوى ‌آن كسى كه‌ اراده نمايد قرب ‌و‌ نزديكى به‌ جناب تو.
«و قد اقام فينا هذا الشهر مقام حمد، ‌و‌ صحبنا صحبه مبرور، ‌و‌ اربحنا افضل ارباح العالمين». قوله عليه السلام: «ارباح» مفتوح الحاء المهمله فى النسخ العتيقه المقروه على الشيخ الشهيد اعلى الله مقامه. ‌و‌ هو جمع ربح ‌و‌ صوابه الكسر بالاضافه. ‌و‌ جعله بدلا من‌ «افضل» تعسف بين. يعنى: ‌و‌ به‌ تحقيق كه‌ مقام كرده در‌ ميان ما‌ اين ماه، مقامى پسنديده، ‌و‌ مصاحبت نمود ما‌ را‌ مصاحبتى نيكو، ‌و‌ سودمند كرد ما‌ را‌ به‌ فاضلترين ‌و‌ بهترين سودها كه‌ عالميان كنند. «ثم قد فارقنا عند تمام وقته ‌و‌ انقطاع مدته ‌و‌ وفاء عدده. يعنى: پس‌ به‌ تحقيق كه‌ جدا شد از‌ ما‌ نزد تمامت وقت او‌ ‌و‌ به‌ نهايت رسيدن مدت او‌ ‌و‌ تمام شدن عدد او.
فنحن مودعوه ‌و‌ داع من‌ عز فراقه علينا». «عز فراقه علينا»، اى اشتد ‌و‌ عظم. ‌و‌ عز على ان‌ افعل كذا، اى: حق ‌و‌ اشتد. ‌و‌ قد اعززت بما اصابك، اى: عظم على. قاله الجوهرى فى الصحاح. پس‌ ما‌ وداع كننده ايم او‌ را‌ وداع ‌آن كسى كه‌ دشوار باشد فراق او‌ بر‌ ما.
«و غمنا ‌و‌ اوحشنا انصرافه عنا». ‌و‌ اندوهگين كرد ما‌ را‌ ‌و‌ وحشت آورد ما‌ را‌ برگشتن ‌و‌ رفتن او‌ از‌ ما. «و لزمنا له الذمام المحفوظ، ‌و‌ الحرمه المرعيه ‌و‌ الحق المقضى». الذمام: الحرمه ‌و‌ الحق. فالمعطوفان عليه بمنزله التاكيد له. يعنى: ‌و‌ لازم است ما‌ را‌ حق ‌و‌ حرمت نگاه داشته او‌ را‌ ‌و‌ حرمت رعايت كرده شده او‌ را‌ ‌و‌ حق گزارده شده او‌ را. «فنحن قائلون: السلام عليك يا‌ شهر الله الاكبر ‌و‌ يا‌ عيد اوليائه الاعظم». العيد: يوم يعود فيه الفرح ‌و‌ السرور. پس‌ ما‌ گويندگانيم: سلام بر‌ تو‌ اى ماه خدا كه‌ بزرگترين ماههايى، ‌و‌ اى عيد دوستان خدا كه‌ بزرگترين عيدهايى.
«السلام عليك يا‌ اكرم مصحوب من‌ الاوقات، ‌و‌ يا‌ خير شهر فى الايام ‌و‌ الساعات». سلام بر‌ تو‌ باد اى گراميترين صحبت داشته شدگان از‌ اوقات، ‌و‌ اى بهترين ماهى در‌ روزها ‌و‌ ساعات.
«السلام عليك من‌ شهر قربت فيه الامال، ‌و‌ نشرت فيه الاعمال». النشر: خلاف الطى. (يعنى:) سلام بر‌ تو‌ باد از‌ ماهى كه‌ نزديك شود در‌ او‌ اميدها ‌و‌ واكرده شود در‌ او‌ كردارها. ‌و‌ در‌ بعضى نسخ به‌ جاى «نشرت»، «يسرت» است- بالياء المثناه التحتانيه
و السين المهمله، من‌ اليسر ضد العسر- يعنى: آسان بود در‌ ‌آن اعمال.
«السلام عليك من‌ قرين جل قدره موجودا، ‌و‌ افجع فقده مفقودا، ‌و‌ مرجو آلم فراقه». القرين: المصاحب. ‌و‌ «افجع فقده»، اى: ارزا. ‌و‌ الفجع الرزيه. ‌و‌ فجعته المصيبه: او‌ جعته. الالم: الوجع الشديد. يقال: الم يالم الما فهو آلم. قاله الراغب فى مفرداته. يعنى: سلام بر‌ تو‌ باد از‌ مصاحبى كه‌ بزرگ بود قدر او‌ آنگاه كه‌ موجود بود ‌و‌ به‌ درد آورد نايافتن او‌ آنگاه كه‌ نايافت شود. ‌و‌ سلام بر‌ تو‌ باد از‌ اميد داشته شده اى كه‌ به‌ درد آورد فراق او.
«السلام عليك من‌ اليف آنس مقبلا فسر، ‌و‌ اوحش منقضيا فمض». «اليف» فعيل بمعنى مفعول، اى: مالوف. ‌و‌ «مقبلا» بضم الميم ‌و‌ كسر الباء الموحده بعد القاف الساكنه- على اسم الفاعل- من‌ الاقبال نقيض الادبار، او‌ بفتح الموحده من‌ اقبل مقبلا، على نحو قوله تعالى: (ادخلنى مدخل صدق). اى: اقبل اقبالا مونسا. كما هناك: ادخلنى ادخال صدق. او: آنس باقباله علينا. كما يقول: سرنا اكراما، اى: باكرامه ايانا. ‌و‌ فى نسخه الشيخ ابن ادريس: «مقبلا» بفتح الميم ‌و‌ كسر الباء الموحده. كذا ضبطه ‌و‌ كتب بخطه تحتها: صح. ‌و‌ قوله عليه السلام: «فمض»، اى: اوجع. ‌و‌ مضنى الجرح ‌و‌ امضنى، اى: اوجعنى. يقال: امضنى الجرح امضاضا، اذا اوجعك. ‌و‌ المضض، وجع المصيبه.
يعنى: سلام بر‌ تو‌ باد از‌ خوگرى كه‌ خوگر شده در‌ حالتى كه‌ روى آورد پس‌ سرور ‌و‌ خوشحالى بخشد، ‌و‌ وحشت آورد در‌ حالتى كه‌ منقضى شود ‌و‌ رفتن شروع نمايد پس‌ به‌ درد آورد.
«السلام عليك من‌ مجاور رقت فيه القلوب، ‌و‌ قلت فيه الذنوب». سلام بر‌ تو‌ باد از‌ همسايه اى كه‌ رقيق ‌و‌ صاف شود در‌ او‌ دلها ‌و‌ كم باشد در‌ او‌ گناهها.
«السلام عليك من‌ ناصر اعان على الشيطان، ‌و‌ صاحب سهل سبل الاحسان». يقال: اعان عليه، اى: خذله ‌و‌ ترك نصرته. فى الدعاء:«رب اعنى ‌و‌ لا‌ تعن على». يعنى: سلام بر‌ تو‌ باد از‌ ياورى كه‌ يارى داد بر‌ شيطان- يعنى فروگذاشت يارى كردن او‌ را‌ ‌و‌ خوار ساخت او‌ را- ‌و‌ صاحبى كه‌ آسان ساخت راههاى نيكويى را.
«السلام عليك ما‌ اكثر عتقاء الله فيك! ‌و‌ ما‌ اسعد من‌ رعى حرمتك بك!». لفظه «ما» تعجبيه. يعنى: سلام بر‌ تو‌ باد، چه بسيار است آزاد كردگان خداى تبارك ‌و‌ تعالى در‌ تو! ‌و‌ چه نيكبخت است ‌آن كسى كه‌ رعايت كرد حرمت تو‌ را‌ به‌ سبب تو!
«السلام عليك، ما‌ كان امحاك للذنوب! ‌و‌ استرك لانواع العيوب!». فصل- عليه السلام- بين ما‌ التعجبيه ‌و‌ فعلها بكلمه «كان». ‌و‌ هو مختلف فيه بين النحاه. ‌و‌ وقوعه عنه عليه السلام من‌ اقوى الحجج على جوازه. يعنى: سلام بر‌ تو‌ باد، چه نيك محو كننده اى گناهان را! ‌و‌ چه نيك
پوشاننده اى انواع عيبها را!
«السلام عليك، ما‌ كان اطولك على المجرمين! ‌و‌ اهيبك فى صدور المومنين!» «المجرمين»، اى: مكتسبى الجرائم، ‌و‌ هى الماثم. ‌و‌ الجرم ‌و‌ الجريمه: الذنب. يعنى: سلام بر‌ تو‌ باد، چه دراز بودى بر‌ گناهكاران! ‌و‌ چه هيبتناك بودى در‌ سينه هاى مومنان!
«السلام عليك من‌ شهر لا‌ تنافسه الايام». اى: لا‌ تفاخره. اى: لا‌ تدعى انها انفس منه، اى: اكرم. ‌و‌ شى ء نفيس يتنافس فيه اى كل‌ يريد لنفسه. (يعنى:) سلام بر‌ تو‌ باد از‌ شهرى ‌و‌ ماهى كه‌ مفاخرت نكند با‌ او‌ ‌و‌ برابرى نكند روزى از‌ روزها.
«السلام عليك من‌ شهر هو من‌ كل‌ امر سلام». اى: مسلم من‌ الشرور ‌و‌ الافات ‌و‌ الشياطين. ‌و‌ منه قيل للجنه دار السلام، لانها دار السلامه من‌ البلايا. ‌و‌ سلام بر‌ تو‌ باد از‌ ماهى كه‌ او‌ از‌ هر‌ شرى ‌و‌ آفتى سلامت دارنده است.
«السلام عليك غير كريه المصاحبه، ‌و‌ لا‌ ذميم الملابسه». قوله عليه السلام: «غير كريه المصاحبه» منادى حذف حرف ندائه. اى: يا‌ غير كريه المصاحبه. (يعنى:) سلام بر‌ تو‌ باد اى آنكه مكروه نبود مصاحبت با‌ تو‌ ‌و‌ نه نكوهيده بود آميختگى با‌ تو.
«السلام عليك كما وفدت علينا بالبركات، ‌و‌ غسلت عنا دنس الخطيئات». سلام بر‌ تو‌ باد چنانكه وارد شدى بر‌ ما‌ به‌ بركات ‌و‌ شستى از‌ ما‌ چرك گناهان.
«السلام عليك غير مودع بر‌ ما‌ ‌و‌ لا‌ متروك صيامه ساما». البرم- بالتحريك- ‌و‌ السام واحد. ‌و‌ كرر لضرب من‌ التاكيد ‌و‌ اختلاف اللفظ. ‌و‌ برمت من‌ كذا، اى: سئمت. ‌و‌ ابرمه امله ‌و‌ مل كذا ‌و‌ سئمه. (يعنى:) سلام بر‌ تو‌ باد در‌ حالتى كه‌ وداع كرده نشده اى از‌ روى دلتنگى ‌و‌ دست بازداشته نشده روزه ‌ى‌ او‌ را‌ از‌ روى ملالت.
«السلام عليك من‌ مطلوب قبل وقته، ‌و‌ محزون عليه قبل فوته». سلام بر‌ تو‌ باد از‌ مطلوبى كه‌ طلب كرده مى شوى پيش از‌ وقت خود ‌و‌ اندوه خورده مى شود پيش از‌ فوت ‌و‌ گذشتن او.
«السلام عليك، كم من‌ سوء صرف بك عنا، ‌و‌ كم من‌ خير افيض بك علينا». سلام بر‌ تو‌ باد، بسا از‌ بديها كه‌ صرف كرده شد ‌و‌ برگردانيده شد از‌ ما‌ به‌ بركت تو، ‌و‌ بسا از‌ خيرى كه‌ فايض شد بر‌ ما‌ به‌ سبب تو.
«السلام عليك ‌و‌ على ليله القدر التى هى خير من‌ الف شهر».
سلام بر‌ تو‌ باد ‌و‌ بر‌ شب قدرى كه‌ ‌آن شب بهتر است از‌ هزار ماه.
«السلام عليك ما‌ كان احرصنا بالامس عليك، ‌و‌ اشد شوقنا غدا اليك». لفظه «ما» تعجبيه. ‌و‌ الامس ‌و‌ الغد كنايتان عن الزمان السابق ‌و‌ اللاحق. يعنى: سلام بر‌ تو‌ باد، چه حريص بوديم ديروز- يعنى پيش از‌ آمدن تو- به‌ تو! ‌و‌ چه سخت باشد شوق ما‌ به‌ تو‌ فردا!- يعنى بعد از‌ رفتن تو.
«السلام عليك ‌و‌ على فضلك الذى حرمناه ‌و‌ على ماض من‌ بركاتك سلبناه». سلام بر‌ تو‌ باد ‌و‌ بر‌ فضل تو، آنچنان فضلى كه‌ محروم گشتيم از‌ او- به‌ رفتن تو‌ - ‌و‌ بر‌ آنچه گذشته از‌ بركات تو‌ كه‌ ربوده شد از‌ ما.
«اللهم انا اهل هذا الشهر الذى شرفتنا به‌ ‌و‌ وفقتنا بمنك له، حين جهل الاشقياء وقته ‌و‌ حرموا لشقائهم فضله». يعنى: بار خدايا، به‌ درستى كه‌ ما‌ اهل اين ماهيم كه‌ تشريف داده اى ما‌ را‌ به‌ سبب او‌ ‌و‌ توفيق داده اى ما‌ را‌ به‌ نعمت خود از‌ براى او- كه‌ قيام نماييم به‌ وظايف طاعات از‌ صيام ‌و‌ قيام ‌و‌ غير آن- در‌ حينى كه‌ ندانستند بدبختان وقت ‌آن را‌ ‌و‌ محروم شدند به‌ سبب بدبختى خود از‌ فضل آن- كه‌ توفيق طاعت نيافتند در‌ او.
«انت ولى ما‌ آثرتنا به‌ من‌ معرفته». قوله عليه السلام: «انت ولى»، اى: انت مالك ما‌ آثرتنا. يعنى: تو‌ صاحب امر مايى كه‌ تفضيل دادى ما‌ را‌ به‌ ‌آن از‌ معرفت ‌و‌ شناسايى اين ماه.
«و هديتنا له من‌ سنته». السنه: السيره ‌و‌ الطريقه. (يعنى:) ‌و‌ راه نمودى ما‌ را‌ از‌ براى او‌ از‌ طريقه ‌و‌ آداب او. «و قد تولينا بتوفيقك صيامه ‌و‌ قيامه على تقصير، ‌و‌ ادينا فيه قليلا من‌ كثير». ‌و‌ به‌ تحقيق كه‌ ما‌ متولى شديم ‌و‌ به‌ جا آورديم به‌ توفيق تو‌ روزه داشتن او‌ را‌ ‌و‌ شب برخاستن ‌آن را‌ با‌ تقصير- نه از‌ روى كمال- ‌و‌ به‌ جاى آورديم در‌ اين ماه از‌ آداب ‌و‌ وظايف ‌آن اندكى از‌ بسيار.
«اللهم فلك الحمد اقرارا بالاساءه، ‌و‌ اعترافا بالاضاعه». بار خدايا، مر توراست سپاس در‌ حالتى كه‌ اقرار كننده ايم به‌ بدكارى ‌و‌ اعتراف كننده ايم به‌ ضايع ساختن ‌و‌ از‌ بهره انداختن حقوق اين ماه. «و لك من‌ قلوبنا عقد الندم، ‌و‌ من‌ السنتنا صدق الاعتذار». قد عقد عقدا، اى: عهد عهدا. قاله الزمخشرى فى اساس البلاغه. ‌و‌ قال ابن الاثير فى نهايته: فى حديث الدعاء: «لك من‌ قلوبنا عقده الندم». يريد عقد العزم على الندم، ‌و‌ هو تحقيق التوبه. (يعنى:) ‌و‌ مر توراست از‌ دلهاى ما‌ عهد ‌و‌ پيمان ‌و‌ عزم بر‌ پشيمانى از‌ گناهان، ‌و‌ از‌ زبانهاى ما‌ عذر خواستن صادق از‌ مافات. «فاجرنا على ما‌ اصابنا فيه من‌ التفريط اجرا نستدرك به‌ الفضل المرغوب فيه». قوله عليه السلام: «فاجرنا»، اى: اعطنا الاجر ‌و‌ الثواب.
و «نستدرك» على صيغه المتكلم مع الغير المعلوم ‌و‌ على صيغه المغايب المجهول، كلاهما مرويان فى هذا المقام. يعنى: ببخش ما‌ را‌ از‌ اجر ‌و‌ ثواب بر‌ آنچه رسيده ما‌ را‌ در‌ اين ماه از‌ تقصير در‌ طاعات، اجرى كه‌ بازيافت كرده شود- يا: بازيافت كنيم ما- به‌ آن، فضلى را‌ كه‌ مرغوب فيه باشد- يعنى خواسته شده باشد. «و نعتاض به‌ من‌ انواع الذخر المخروص عليه». «نعتاض» على صيغه المضارع للمتكلم مع الغير، افتعال من‌ العوض. ‌و‌ «المخروص»- بالخاء المعجمه ‌و‌ الصاد المهمله- من‌ الخرص بمعنى الحزر ‌و‌ التخمين، تنبيها على ان‌ ما‌ نومله من‌ الذخر المعتاض به، انما هو على سبيل تقدير ‌و‌ تخمين، كما هو شاكله الموملين ‌و‌ الاملين، لا‌ من‌ جهه استحقاق ‌و‌ استيجاب منا يوجب ذلك. ‌و‌ فى نسخه الشهيد قدس سره:«المحروض عليه»- بالحاء المهمله ‌و‌ الضاد المعجمه. ‌و‌ فى نسخه من‌ الاصل ‌و‌ نسخه الشيخ الكفعمى: «المحروص عليه»- بالمهملتين. يعنى: ‌و‌ عوض يابيم به‌ ‌آن از‌ انواع ذخيره ها كه‌ از‌ روى خرص ‌و‌ تخمين باشد- يا: از‌ روى حرص ‌و‌ شدت آرزو بوده باشد بر‌ ‌آن ذخيره.
«و اوجب لنا عذرك على ما‌ قصرنا فيه من‌ حقك». ‌و‌ واجب گردان از‌ براى ما‌ عذر خواستن ما‌ تو‌ را‌ بر‌ آنچه تقصير كرده ايم در‌ اين ماه از‌ حق تو. «و ابلغ باعمارنا ما‌ بين ايدينا من‌ شهر رمضان المقبل».
و برسان عمرهاى ما‌ را‌ به‌ آنچه برابر ماست از‌ ماه رمضان آينده. «فاذا بلغتناه، فاعنا على تناول ما‌ انت اهله من‌ العباده». پس‌ چون برسانى ما‌ را‌ به‌ آن، پس‌ يارى ده‌ ما‌ را‌ بر‌ فراگرفتن آنچه تو‌ سزاوارى ‌آن را‌ از‌ عبادت. «و ادنا الى القيام بما يستحقه من‌ الطاعه». «يستحقه» على صيغه الخطاب ‌و‌ الغيبه ‌و‌ المتكلم مع الغير كلها مرويه. فعلى صيغه الغيبه فالفاعل هو الشهر. يعنى: ‌و‌ برسان ما‌ را‌ به‌ برخاستن به‌ آنچه سزاوارى تو‌ ‌آن را‌ از‌ طاعت- يا‌ ما‌ استحقاق داريم، يا‌ اين ماه دارد. «و اجر لنا من‌ صالح الاعمال ما‌ يكون در‌ كالحقك فى الشهرين من‌ شهور الدهر». ‌و‌ جارى ساز از‌ براى ما‌ از‌ كارهاى شايسته آنچه تدارك ‌و‌ تلافى كند حق تو‌ را‌ در‌ دو‌ ماه از‌ ماههاى روزگار.
«اللهم ‌و‌ ما‌ الممنا به‌ فى شهرنا هذا من‌ لمم او‌ اثم». الممنا، اى: فعلنا من‌ اللمم. ‌و‌ المم: ما‌ دون الفاحشه من‌ صغار الذنوب، ‌و‌ الاثم: الكبار منها. يعنى: بار خدايا، آنچه به‌ فعل آورديم ‌و‌ قصد كرديم به‌ ‌آن در‌ اين ماه از‌ گناهان صغيره يا‌ مطلق گناه. «او واقعنا فيه من‌ ذنب ‌و‌ اكتسبنا فيه من‌ خطيئه، على تعمد منا او‌ على
نسيان، ظلمنا فيه انفسنا، او‌ انتهكنا به‌ حرمه من‌ غيرنا، فصل على محمد ‌و‌ آله ». يا‌ واقع گردانيديم در‌ او‌ از‌ گناهى ‌و‌ حاصل كرديم به‌ سعى خود در‌ اين ماه از‌ گناهى، از‌ روى عمد از‌ ما‌ يا‌ از‌ روى فراموشى، كه‌ بيداد كرديم در‌ او‌ بر‌ نفسهاى خود، يا‌ بدريديم به‌ ‌آن پرده ‌ى‌ حرمتى را‌ از‌ غير خود، پس‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. «و استرنا بسترك. ‌و‌ اعف عنا بعفوك». ‌و‌ بپوشان ما‌ را- يعنى گناهان ما‌ را- به‌ پرده ‌ى‌ رحمت خود. ‌و‌ درگذر از‌ بديهاى ما‌ به‌ عفو ‌و‌ درگذشتن خود. «و لا‌ تنصبنا فيه لاعين الشامتين. ‌و‌ لا‌ تبسط علينا فيه السن الطاغين». الشامت هو الذى يفرح ببليه تنزل بمن يعاديه. (يعنى:) ‌و‌ برپاى مدار ما‌ را‌ در‌ اين ماه از‌ براى چشم آنانكه شماتت كنندگانند بر‌ ما. ‌و‌ مگستران بر‌ ما‌ در‌ اين ماه زبان طغيان كنندگان را. يعنى چنان مكن كه‌ زبان طعن بر‌ ما‌ بگشايند. «و استعملنا بما يكون حطه ‌و‌ كفاره لما انكرت منا فيه برافتك التى لا‌ تنفد، ‌و‌ فضلك الذى لا‌ ينقص». ‌و‌ به‌ كار دار ما‌ را‌ به‌ آنچه سبب افتادن ‌و‌ پوشاندن شود مر ‌آن چيزى را‌ كه‌ انكار كرده اى از‌ ما‌ در‌ اين ماه، به‌ مهربانى خود كه‌ به‌ پايان نرسد ‌و‌ نيست نشود، ‌و‌ به‌ فضل خود كه‌ كم نگردد.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ اجبر مصيبتنا بشهرنا. ‌و‌ بارك لنا فى يوم عيدنا ‌و‌ فطرنا».
بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ نيكو گردان اندوه ‌و‌ مكروه ما‌ را‌ به‌ ماه ما. ‌و‌ بركت ده‌ از‌ براى ما‌ در‌ روز عيد ما‌ ‌و‌ روزه گشودن ماه. «و اجعله من‌ خير يوم مر علينا، اجلبه لعفو ‌و‌ امحاه لذنب». ‌و‌ بگردان او‌ را‌ از‌ بهترين روزى كه‌ مرور كرده بر‌ ما، كشنده ترين روزى مر عفو تو‌ را‌ ‌و‌ محو كننده ترين روزى مر گناه را. «و اغفر لنا ما‌ خفى من‌ ذنوبنا ‌و‌ ما‌ علن». ‌و‌ بيامرز ما‌ را‌ آنچه پوشيده است از‌ گناهان ما‌ ‌و‌ آنچه آشكار است.
«اللهم اسلخنا بانسلاخ هذا الشهر من‌ خطايانا. ‌و‌ اخرجنا بخروجه من‌ سيئاتنا». «اسلخنا» بفتح اللام، كما فى الاصل. لان كل‌ فعل يجى ء على فعل ‌و‌ عينه او‌ لامه حرف من‌ حروف الحلق، فهو يفعل بفتح العين، كذهب يذهب ‌و‌ جمع يجمع ‌و‌ شغل يشغل. ‌و‌ فى روايه ابن ادريس بضم اللام. يعنى: بار خدايا، بركن ما‌ را‌ به‌ گذشتن اين ماه از‌ گناهان ما. ‌و‌ بيرون كن ما‌ را‌ از‌ بديها به‌ بيرون شدن آن. «و اجعلنا من‌ اسعد اهله به، ‌و‌ اجزلهم قسما فيه، ‌و‌ او‌ فرهم حظا منه». ‌و‌ بگردان ما‌ را‌ از‌ نيكبخت ترين اهل اين ماه به‌ سبب او، ‌و‌ بزرگترين ايشان از‌ روى قسمت ثواب در‌ اين ماه، ‌و‌ وافرترين ايشان از‌ روى نصيب ‌و‌ بهره يافتن از‌ او.
«اللهم ‌و‌ من‌ رعى هذا الشهر حق رعايته».
العائد فى «رعايته» يعود الى الشهر على ما‌ فى اصل الكتاب، ‌و‌ الى الحق المضاف الى «هذا الشهر» على روايه ابن ادريس. يعنى: بار خدايا، هر‌ كس كه‌ رعايت كرد حق اين ماه را، چنانچه حق رعايت كردن اوست. «و حفظ حرمته حق حفظها». ‌و‌ نگاه داشت حرمت تو‌ را‌ حق نگاه داشتن ‌آن حرمت. «و قام بحدوده حق قيامها». ‌و‌ قيام نمود به‌ حدود آن- يعنى فرايض ‌و‌ نوافل ‌آن را- چنانچه حق قيام به‌ ‌آن حدود است. «و اتقى ذنوبه حق تقاتها». ‌و‌ پرهيز كرد گناهان او‌ را‌ چنانچه حق پرهيزكردن است. «او تقرب اليك بقربه او‌ جبت رضاك له ‌و‌ عطفت رحمتك عليه». «او جبت» بتاء التانيث الساكنه- على ما‌ فى الاصل- ‌و‌ بتاء الخطاب المتحركه على روايه ابن ادريس. (يعنى:) يا‌ نزديكى جست به‌ سوى تو‌ به‌ نزديكى كه‌ واجب ساخت ‌آن نزديكى رضاى تو‌ را‌ از‌ او- يا: به‌ نزديكى كه‌ واجب ساختى تو‌ رضاى خود را‌ از‌ او- ‌و‌ مهربان كرد- يا: ميل داد رحمت تو‌ را‌ بر‌ او. «فهب لنا مثله من‌ وجدك». پس‌ ببخش ما‌ را‌ مانند ‌آن از‌ توانگرى خود.
«و اعطنا اضعافه من‌ فضلك. فان فضلك لا‌ يغيض». غاض الماء: قل ‌و‌ نضب. ‌و‌ بابه باع. (يعنى:) ‌و‌ اعطا كن ما‌ را‌ چند برابر از‌ فضل خود. زيرا كه‌ فضل تو‌ نكاهد. «و ان‌ خزائنك لا‌ تنقص بل تفيض». ‌و‌ به‌ درستى كه‌ خزانه هاى رحمت تو‌ كم نشود بلكه فرو مى ريزد رحمت را. «و ان‌ معادن احسانك لا‌ تفنى. ‌و‌ ان‌ عطاءك للعطاء المهنا». كل‌ امر ياتيك من‌ غير تعب فهو هنى ء ‌و‌ لك المهنا. يعنى: به‌ درستى كه‌ كانهاى نيكوييهاى تو‌ آخر نمى شود. ‌و‌ به‌ درستى كه‌ بخشش تو‌ بخششى است آسان كه‌ در‌ او‌ هيچ تعبى ‌و‌ رنجى نيست.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ اكتب لنا مثل اجور من‌ صامه او‌ تعبد لك فيه الى يوم القيامه». يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ بنويس در‌ صحايف اعمال ما‌ از‌ براى ما‌ مانند اجرهاى ‌آن كس كه‌ روزه داشت اين ماه را‌ يا‌ پرستش نمود در‌ او‌ تا‌ روز قيامت.
«اللهم انا نتوب اليك فى يوم فطرنا الذى جعلته للمومنين عيدا ‌و‌ سرورا، ‌و‌ لاهل ملتك مجمعا ‌و‌ محتشدا من‌ كل‌ ذنب اذنبناه». المحتشد- بضم الميم ‌و‌ فتح الشين- اسم زمان من: احتشد القوم لفلان: تجمعوا له ‌و‌ تاهبوا. فيكون بمنزله التاكيد ل«مجمعا». ‌و‌ «من كل‌ ذنب» متعلق بقوله عليه السلام: «نتوب». يعنى: بار خدايا، به‌ درستى كه‌ ما‌ بازگشت ‌و‌ رجوع مى نماييم به‌ سوى تو‌ در‌ روز گشودن روزه ‌ى‌ ما- آنچنان روزى كه‌ گردانيده اى ‌آن را‌ از‌ براى مومنين
عيد ‌و‌ شادى ‌و‌ از‌ براى اهل ملت خود زمانى كه‌ جمع شوند همه در‌ ‌آن زمان- از‌ هر‌ گناهى كه‌ كرده ايم. «او سوء اسلفناه، او‌ خاطر شر اضمرناه». يا‌ بديى كه‌ از‌ پيش كرده ايم، يا‌ انديشه ‌ى‌ بدى كه‌ در‌ خاطر گذرانيده ايم. «توبه من‌ لا‌ ينطوى على رجوع الى ذنب، ‌و‌ لا‌ يعود بعدها فى خطيئه». لا‌ ينطوى، اى: لا‌ ينتوى. من‌ الطيه بمعنى النيه. (يعنى:) توبه ‌ى‌ ‌آن كسى كه‌ در‌ دل نگذراند كه‌ بازگردد به‌ گناهى ‌و‌ عود نكند بعد از‌ ‌آن توبه در‌ خطيئه. «توبه نصوحا خلصت من‌ الشك ‌و‌ الارتياب. فتقبلها منا. ‌و‌ ارض عنا. ‌و‌ ثبتنا عليها». نصحت الابل الشرب تنصح نصوحا، اى: صدقته. ‌و‌ منه التوبه النصوح، ‌و‌ هى الصادقه بضم النون ‌و‌ بفتح النون، مصدر قولك: نصحت الثوب: خطته. يقال: ‌و‌ منه التوبه النصوح، اعتبارا بقوله عليه السلام: «من اغتاب خرق. ‌و‌ من‌ استغفر رفا». ‌و‌ بالاعرابين- يعنى بالضم ‌و‌ الفتح- وردت الروايه. يعنى: توبه ‌ى‌ خالص راست كه‌ پاك باشد از‌ شك ‌و‌ ريب. پس‌ درپذير ‌آن را‌ از‌ ما. ‌و‌ خشنود باش از‌ ما- ‌و‌ ثابت دار ما‌ را‌ بر‌ آن- كه‌ ديگر بازگشت ننماييم به‌ معصيت.
«اللهم ارزقنا خوف عقاب الوعيد، ‌و‌ شوق ثواب الموعود حتى نجد لذه ما‌ ندعوك به، ‌و‌ كابه ما‌ نستجيرك منه». قالوا فى الخير الوعد ‌و‌ العده ‌و‌ فى الشر الايعاد ‌و‌ الوعيد.
و الكابه: سوء الحال ‌و‌ الانكسار من‌ الحزن. يعنى: بار خدايا، روزى كن ما‌ را‌ ترس عقوبت ‌آن چيزى كه‌ ترسانيده اى ما‌ را‌ از‌ ‌آن ‌و‌ آرزوى ثواب ‌آن چيزى كه‌ دلخوشى داده اى ما‌ را‌ از‌ آن، تا‌ بيابيم لذت ‌و‌ خوشمزگى آنچه مى خوانيم ما‌ تو‌ را‌ به‌ ‌آن ‌و‌ شكسته شدن از‌ اندوه ‌و‌ بدحالى آنچه زينهار مى خواهيم تو‌ را‌ از‌ آن.
«و اجعلنا عندك من‌ التوابين الذين اوجبت لهم محبتك، ‌و‌ قبلت منهم مراجعه طاعتك يا‌ اعدل العادلين». ‌و‌ بگردان ما‌ را‌ نزديك خود از‌ توبه كنندگان، آنانكه واجب ساخته اى از‌ براى ايشان محبت خود را‌ ‌و‌ پذيرفته اى از‌ ايشان بازگشتن به‌ سوى طاعت تو، اى داد دهنده ترين داد دهندگان.
«اللهم تجاوز عن آبائنا ‌و‌ امهاتنا ‌و‌ اهل ديننا جميعا من‌ سلف منهم ‌و‌ من‌ غبر الى يوم القيامه». غبر غبورا من‌ الاضداد. ‌و‌ المراد هنا الخلف. قال المطرزى فى المغرب: الغابر: الباقى ‌و‌ الماضى. (يعنى:) بار خدايا، درگذر از‌ گناهان پدران ‌و‌ مادران ما‌ ‌و‌ اهل دين ما، ‌آن كسانى كه‌ از‌ پيش گذشته اند از‌ پيشينگان ‌و‌ از‌ باقيماندگان كه‌ خواهند آمد تا‌ روز قيامت.
«اللهم صل على محمد نبينا ‌و‌ آله كما صليت على ملائكتك المقربين». بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد كه‌ پيغمبر ماست ‌و‌ آل‌ او، همچنانكه رحمت كرده اى بر‌ فرشتگان مقرب خود. «و صل عليه ‌و‌ آله كما صليت على انبيائك المرسلين».
و رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، همچنانكه رحمت كرده اى بر‌ پيغمبران مرسل خود- يعنى پيغمبرانى كه‌ فرستاده شده به‌ ايشان كتابى يا‌ دينى. «و صل عليه ‌و‌ آله كما صليت على عبادك الصالحين». ‌و‌ رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او، همچنانكه رحمت كرده اى بر‌ بندگان نيكوكار خود. «و افضل من‌ ذلك يا‌ رب العالمين». ‌و‌ فاضلتر از‌ ‌آن رحمت، اى پروردگار عالميان- يعنى ماسواى تو‌ (كه) پرورده ‌ى‌ نعمت تواند. «صلاه تبلغنا بركتها، ‌و‌ ينالنا نفعها، ‌و‌ يستجاب لها دعاونا». رحمتى كه‌ برسد به‌ ما‌ بركت آن، ‌و‌ دريابد ما‌ را‌ نفع آن، ‌و‌ مستجاب شود از‌ جهت ‌آن رحمت دعاى ما. «انك اكرم من‌ رغب اليه، ‌و‌ اكفى من‌ توكل علي

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |

متن عربی حکمت نهج البلاغه

وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: ‏أَوْضَعُ‏ ‏الْعِلْمِ‏ ‏ما ‏وَقَفَ‏ ‏عَلَى‏ ‏اللِّسانِ‏، وَ أَرْفَعُهُ ما ظَهَرَ فِى الْجَوارِحِ ‏وَ ‏‏الْأَرْکانِ‏‏.

ترجمه فارسی حکمت نهج البلاغه

ترجمه دشتی

و درود خدا بر او فرمود: بي‏ارزشترين دانش، آنچه که بر سر زبان است، و برترين علم، آنچه در اعضا و جوارح آشکار است.

ترجمه فیض الاسلام

امام عليه‏السلام (در نکوهش علم بي‏عمل) فرموده است: بيقدرترين دانش دانشي است که بر زبان جا گرفته است (دانائي است که سخص به آن رفتار نکند) و برترين علم علمي است که در همه اندام هويدا باشد (دانائي است که شخص به آن رفتار نمايد، و چنين عملي در آخرت سود دارد).

ترجمه سید جعفر شهیدی

(و فرمود:) فروتر علم آن است که بر سر زبان است و برترين، آن که ميان دل و جان است.



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |

ترجمه فارسی نهج البلاغه در پاسخ نامه معاويه
از نامه‏هاي آن حضرت عليه‏السلام است به معاويه در پاسخ نامه‏اش (دو يا سه روز پيش از وقعه ليله‏الهرير که در شرح خطبه سي و ششم بيان شد، در اين نامه مقام و منزلت خود را بيان فرموده و نادرستي سخناني را که با آن بزرگوار نوشته شرح داده و او را توبيخ و سرزنش نموده. شارح معتزلي عبدالحميد ابن هبه الله مدائني مشهور به ابن ابي‏الحديد و عالم رباني کمال الدين ميثم ابن علي ابن ميثم بحراني رحمه‏الله هر يک در شرح نهج‏البلاغه خود در اينجا با مختصر تفاوت در عبارت نقل مي‏فرمايند: معاويه انديشه داشت که نامه‏اي به اميرالمومنين عليه‏السلام نوشته از آن حضرت درخواست ايالت شام نمايد، انديشه‏اش را با عمرو ابن عاص به ميان نهاد، عمرو خنده‏کنان گفت: اي معاويه کجائي تو چه ساده‏اي که مي‏پنداري مکر و حيله تو در علي عليه‏السلام کار فرما است، معاويه گفت: مگر ما از فرزندان عبدمناف نيستيم بين من و علي فرقي نيست که مکر حليه من در او کارگر نباشد عمرو گفت: درست است ولکن سخن در نسب و نژاد نبود، بلکه در حسب و مقام و منزلتست ايشان را مقام نبوت و پيغمبري است، و تو را از اين مقام نصيب و بهره‏اي نيست، و اگر مي‏خواهي چنين نامه‏اي بنويسي بنويس تا به درستي گفتارم آگاه شوي پس معاويه عبدالله ابن عقبه را که از سکاسک نام قبيله‏اي در يمن بوده خواست و نامه‏اي به توسط او براي اميرالمومنين عليه‏السلام فرستاد و در آن نوشت: اگر ما مي‏دانستيم که جنگ و خونريزي تا اين حد بلاء و آسيب به ما وارد مي‏سازد هيچيک به آن اقدام نمي‏نموديم، اينک ما بر خردهامان غلبه يافتيم و راهي که براي ما باقي است آن است که از گذشته پشيمان و در آينده به فکر اصلاحيم، پيش از اين ايالت شام را از تو خواستم بي آنکه طاعت و فرمانت را به گردن من نهي نپذيرفتي، امروز هم از تو همان را درخواست مي‏کنم، و پوشيده نيست که تو از زندگي نمي‏خواهي مگر آنچه را که من به آن اميدوارم، و از نيستي نمي‏ترسي مگر آنچه را که من ترسناکم، سوگند به خدا که سپاهيان تباه کشته و جنگجويان از بين رفتند، و ما فرزندان عبدمناف هستيم و يکي از ما را بر ديگري برتري نيست که به آن وسيله ارجمندخوار و آزادبنده شود، والسلام عبدالله ابن عقبه که نامه را رساند امام عليه‏السلام آن را خوانده فرمود: شگفتا از معاويه و نامه او، پس عبدالله ابن ابي‏رافع کاتب و نويسنده و از خواص شيعيان خود را خواست و فرمود پاسخش را بنويس: پس از ستايش خدا و درود بر پيغمبر اکرم نامه‏ات رسيد، نوشته‏اي اگر مي‏دانستيم جنگ تا اين حد آسيب به ما وارد مي‏سازد هيچيک به آن اقدام نمي‏نموديم، دانسته باش، جنگ، من و تو را نهايتي است که هنوز به آن نرسيده‏ايم، و من اگر در راه خدا و جنگ با دشمنان او هفتاد بار کشته و زنده شوم از کوشش دست بر ندارم، و اما اينکه گفتي خردي که براي ما باقي است آن است که از گذشته پشيمانيم، من برخلاف عقل کار نکرده و از کرده پشيمان نيستم.): و اما اينکه از من شام را خواستي، پس من نبوده‏ام کسي که امروز ببخشم آنچه را که ديروز از تو منع کرده باز داشته‏ام (زيرا سبب منع و بازداشت که مخالفت حق و بي‏باکي تو در دين است باقي و برقرار مي‏باشد) و اما گفتارت که جنگ عرب را خورده (کشته و تباه ساخته) است مگر نيم جانهائي که باقي مانده، آگاه باش هر که را حق خورده (در راه حق شهيد شده) رهسپار بهشت گشته، و هر که را باطل و نادرستي خورده (به پيروي از هواي نفس کشته گشته) راه دوزخ پيمايد (و در هر دو صورت تاسف و اندوه ندارد) و اما يکسان بودن ما در جنگ و مردان (لشگر) پس (درست نيست، زيرا) کوشش تو براي شک و ترديد (به دست آوردن رياست چند روزه دنيا) از من براي يقيين و باور (رسيدن به سعادت و نيکبختي آخرت) بيشتر نيست، و مرد شام به دنيا حريصتر از مردم عراق به آخرت نيستند، و اما سخن تو به اينکه ما فرزندان عبدمناف هستيم، پس ما چنين هستيم (چون امام عليه‏السلام فرزند ابوطالب ابن عبدالمطلب ابن هاشم ابن عبدمناف است، و معاويه پسر ابوسفيان ابن حرب ابن اميه ابن عبدالشمس ابن عبدمناف) ليکن اميه چون هاشم و حرب مانند عبدالمطلب و ابوسفيان همچون ابوطالب نيست (چون بني‏هاشم به شرک و کفر آلوده نشدند و بني‏اميه از اين جهت ناپاک شدند، و بني‏هاشم صدفهاي در نبوت و ولايت بودند، و بني‏اميه منابع شرارت و معصيت. ابن ابي‏الحديد در اينجا مي‏نويسد: ترتيب مقتضي آن بود که امام عليه‏السلام هاشم را که برادر عبدشمس بود در رديف او قرار دهد، و اميه را به ازاء عبدالمطلب، و حرب را به ازاء ابوطالب تا ابوسفيان به ازاء اميرالمومنين عليه‏السلام باشد، ولي چون آن حضرت عليه‏السلام در صفين برابر معاويه بوده هاشم را به ازاء اميه ابن عبدشمس قرار داده نفرموده: و لا انا کانت يعني من مانند تو نيستم، زيرا زشت بود چنين گفته شود، چنانکه مي‏گويند: شمشير کاري‏تر از عصا است، بلکه زشت بود که اين جمله را با يکي از مسلمانها بفرمايد، بله گاهي اين جمله را به اشاره مي‏فرمود، زيرا آن حضرت برتر بود از اينکه خود را به کسي قياس و مانند نمايد، و در اينجا به جاي جمله لا انا کانت در فرمايش خود به اشاره فرمود: و لا المهاجر کالطليق يعني) و نه هجرت کننده از مکه به مدينه مانند آزاد شده از بند اسيري است (زيرا امام عليه‏السلام همه جا و در هر حال همراه رسول اکرم بود، و معاويه در فتح مکه به سبب غلبه با شمشير بنده شده بود و حضرت رسول به جهت اسلام آوردن بر او منت نهاده از آزادشدگانش قرار داد، چه آنکه اسلام نياورده مانند صفوان ابن اميه و آنکه در ظاهر اسلام آورده مانند معاويه ابن ابي‏سفيان، و همچنين هر که در جنگ اسير مي‏گشت به سبب فداء يعني مال دادن براي رهائي يا به وسيله منت نهادن آزاد مي‏شد طليق يعني آزاد شده، خوانده مي‏گشت) و نه پاکيزه نسب مانند چسبيده شده است (کسي که پدرانش معلوم و هويدا است مانند کسي که به غير پدر نسبت داده شده نيست، ابن ابي‏الحديد در اينجا مي‏نويسد: مراد از اين جمله آن است که از روي اعتقاد و اخلاص اسلام آورده مانند کسي که اسلام آوردنش از ترس شمشير يا به دست آوردن دنيا بوده نمي‏باشد. علامه مجلسي مولي محمد باقر رضوان الله عليه در مجلد هشتم کتاب بحارالانوار در ضمن شرح اين نامه مي‏فرمايد: ابن ابي‏الحديد در اينجا براي حفظ ناموس معاويه خود را به ناداني زده، و بعضي از علماي ما در رساله‏اي که درباره امامت است بيان کرده که اميه از نسل عبدشمس نبوده، بلکه غلام رومي بوده که عبدشمس او را به خود نسبت داده، و در زمان جاهليت هر گاه کسي را غلامي بود که مي‏خواست او را به خود نسبت دهد آزادش نموده دختري از عرب را با او تزويج مي‏نمود و آن غلام به نسب او ملحق مي‏گشت، چنانکه پدر زبير عوام به خويلد نسبت داده شده است، پس بني‏اميه از قريش نيستند، بلکه به آنان چسبيده شده‏اند، و اين گفتار را تصديق مي‏نمايد فرمايش اميرالمومنين عليه‏السلام در پاسخ نامه و ادعاي معاويه که ما فرزندان عبدمناف هستيم، به اينکه هجرت کننده مانند آزاد شده، و پاکيزه مانند چسبيده شده نيست، و معاويه نتوانسته اين فرمايش را انکار کند) و نه راستگو و درستکار مانند دروغگو و بد کردار است و نه مومن و گرويده بدين مانند منافق و دورو مي‏باشد، و هر آينه بد فرزندي است فرزندي که پيروي کند پدر (يا خويشاوند) ي را که گذشته و در آتش جهنم افتاده (بد فرزندي هستي تو که پيروي مي‏کني از گذشتگانت که بر اثر کفر و شرک و دروغگوئي و دروئي به عذاب الهي گفتارند). و با اينهمه فضائل و بزرگواريها در دست ما است فضل و بزرگواري نبوت و پيغمبري (پيغمبر از ما بني‏هاشم مبعوث گرديد) که به وسيله آن ارجمند را خوار و خوار را ارجمند گردانيديم (دشمنان سعادت و نيکبختي را از بين برده و خواهانش را از عذاب و سختي دنيا و آخرت رهانيديم) و چون خداوند عرب را گروه گروه بدين خود داخل گردانيد، و دسته‏اي از اين امت از روي ميل و رغبت، و دسته‏اي به ناچاري تسليم او شدند، شما از کساني بوديد که به جهت دنيا دوستي يا به جهت ترس از کشته شدن در دين داخل گشتيد، هنگامي که پيشرونده‏ها به سبب پيرويشان فيروزي يافته و هجرت کنندگان پيش به سبب فضل و بزرگواريشان رفته بودند (و خود را از شرک و کفر رهانيده) پس (حال تو که چنين است) براي شيطان در خود بهره‏اي و به خويشتن راهي قرار مده (از شيطان پيروي نکرده اين‏گونه سخنان زشت و نادرست ننويس و پيرو دستور خدا و رسول شو) و درود بر آنکه شايسته درود است (ابن ابي‏الحديد در اينجا مي‏نويسد: چون نامه حضرت به معاويه رسيد چند روزي آن را از عمرو ابن عاص پنهان داشت، و پس از آن او را خواسته نامه را برايش خواند، عمرو او را شماتت نموده از توبيخ و سرزنش امام عليه‏السلام نسبت به معاويه شاد گشت). متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کِتابٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) إِلى ‏مُعاوِيَةَ جَواباً عَنْ کِتابٍ مِنْهُ إِلَيْهِ: وَ أَمَّا طَلَبُکَ إِلَىَّ الشَّامَ، فَإِنِّى لَمْ أَکُنْ لَأُعْطِيَکَ الْيَوْمَ ما مَنَعْتُکَ أَمْسِ ‏وَ ‏أَمَّا ‏قَوْلُکَ‏ ‏إِنّ‏ ‏الْحَرْبَ‏ ‏قَدْ ‏أَکَلَتِ‏ ‏الْعَرَبَ‏ ‏إِلّا ‏حُشاشاتِ‏ ‏أَنْفُسٍ‏ ‏بَقِيَتْ‏ ‏أَلا ‏وَ ‏مَنْ‏ ‏أَکَلَهُ‏ ‏الْحَقّ‏ ‏فَإِلَى‏ ‏الْجَنَّةِ، ‏وَ ‏مَنْ‏ ‏أَکَلَهُ‏ ‏الْباطِلُ‏ ‏فَإِلَى‏ ‏النَّارِ. وَ أَمَّا اسْتِواؤُنا فِى الْحَرْبِ وَ الرِّجالِ فَلَسْتَ بِأَمْضى عَلَى الشَّکِّ مِنِّى عَلَى الْيَقِينِ، وَ لَيْسَ أَهْلُ الشَّامِ بِأَحْرَصَ عَلَى الدُّنْيا مِنْ أَهْلِ الْعِراقِ عَلَى الاخِرَةِ. وَ أَمَّا قَوْلُکَ إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنافٍ فَکَذلِکَ نَحْنُ، وَ لکِنْ لَيْسَ أُمَيَّةُ کَهاشِمٍ، وَ لا حَرْبٌ کَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَ لا ‏أَبُوسُفْيانَ‏ کَأَبِى طالِبٍ، وَ لَا ‏الْمُهاجِرُ ‏کَالطَّلِيق‏، وَ لَا ‏الصَّرِيحُ‏ ‏کَاللَّصِيق‏، وَ لَا الْمُحِقُّ کَالْمُبْطِلِ، وَ لَا الْمُؤْمِنُ ‏کَالْمُدْغِلِ‏، وَ لَبِئْسَ الْخَلَفُ خَلَفٌ يَتْبَعُ سَلَفاً هَوى فِى نارِ جَهَنَّمَ. وَ فِى أَيْدِينا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّةِ الَّتِى أَذْلَلْنا بِهَا الْعَزِيزَ، وَ ‏نَعَشْنا بِها الذَّلِيلَ، وَ لَمّآ أَدْخَلَ اللَّهُ الْعَرَبَ فِى دِيِنِهِ أَفْواجاً، وَ أَسْلَمَتْ لَهُ هذِهِ الْأُمَّةُ طَوْعاً وَ کَرْهاً کُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِى الدِّينِ إِمَّا رَغْبَةً وَ إِمَّا رَهْبَةً عَلى حِينَ فازَ أَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ، وَ ذَهَبَ الْمُهاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ بِفَضْلِهِمْ، فَلا تَجْعَلَنَّ لِلشَّيْطانِ فِيکَ نَصِيباً، وَ لا عَلى نَفْسِکَ سَبِيلًا، وَ السَّلامُ.

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |

ترجمه فارسی نهج البلاغه در توصيف بيعت مردم
(در وصف بيعت خود به هنگام خلافت، و پيش از اين مانند آن با لفظهاي ديگري گذشت.) و دستم را گشوديد، بازش داشتم، و آن را کشيديد، نگاهش داشتم. سپس بر من هجوم آورديد همچون شتران تشنه که روز آب خوردن به آبگيرهاي خود درآيند- و دوش و بر هم را سايند- چندان که- از هجوم مردمان- بند پاي‏افزار بريد وردا افتاد، و ناتوان پامال گرديد. و خشنودي مردم در بيعت من بدانجا رسيد که خردسال شادمان شد و سالخورده لرزان لرزان بدانجا روان، و بيمار- براي بيعت- خود را برپا مي‏داشت، و دختران جوان- براي ديدن آن منظره- سر برهنه دوان. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) فِى وَصْفِ بَيْعَتِهِ بِالْخِلافَةِ قالَ السَّيد الشَريف: وَ قَدْ تَقَدَّمَ مِثْلُهُ بِأَلْفاظٍ مُخْتَلِفَةٍ. وَ بَسَطْتُمْ يَدِى فَکَفَفْتُها، وَ مَدَدْتُمُوها فَقَبَضْتُها، ثُمَّ ‏تَداکَکْتُمْ‏ عَلَىَّ تَداکَّ الْإِبِلِ ‏الْهِيمِ‏ عَلى حِياضِها يَوْمَ ‏وُرُودِها، حَتَّى انْقَطَعَتِ ‏النَّعْلُ‏، وَ سَقَطَ الرِّداءُ، وَ وُطِئَ الضَّعِيفُ، وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النّاسِ بِبَيْعَتِهِمْ إِيّاىَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِيرُ، وَ ‏هَدَجَ‏ إِلَيْهَا الْکَبِيرُ، وَ تَحامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِيلُ، وَ ‏حَسَرَتْ‏ ‏إِلَيْهَا ‏الْکَعابُ‏.

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |

ترجمه فارسی نهج البلاغه فتنه‏هاي بصره
از سخنان آن حضرت عليه‏السلام است (بعد از جنگ جمل در بصره فرموده و از جمله اخبار غيبيه ميباشد) که از پيش‏آمدهاي سخت در بصره خبر ميدهد (و در آن به خروج صاحب زنج يعني امير زنگيان علي بن محمد برقعي اشاره ميفرمايد، و مخاطب آن بزرگوار احنف است و آن لقب صخر ابن قيس ابن معاويه از قبيله بني‏تميم و از اهل بصره که کنيه او ابوبحر و از بزرگان اصحاب اميرالمومنين و رئيس بني‏تميم بوده است. دعوت حضرت رسول صلي الله عليه و اله، را بني‏تميم اجابت ننموده بودند، ابتدا او مسلمان شد ديگران را هم مسلمان نمود، چون اين خبر به پيغمبر رسيد درباره او دعا فرمود، خلاصه به علم و حکمت و اوصاف پسنديده معروف و در جنگ صفين حاضر بود و بعد از امام عليه‏السلام هم تا زمان حکومت مصعب ابن زبير بر عراق حيات داشت، و در سنه شصت و هفت در کوفه وفات يافت): اي احنف، مانند آن است که من او را (رئيس لشگر زنگيان را) مي‏بينيم در حالتي که با لشگري خروج ميکنند که گرد و غبار و غوغا و هياهو و صداي لجام و آواز اسبها ندارند (داراي اسب و اسلحه نيستند) به قدمهاي خود زمين را ميکوبند (فتنه و فساد بسيار برپا ميکنند) قدمهاشان (از جهت پهني و کوتاهي و فراخي انگشت) مانند قدمهاي شترمرغان است. (سيدرضي فرمايد:) امام عليه‏السلام به اين بيان به خروج رئيس زنگيان اشاره ميفرمايد (تاريخ‏نويسان گفته‏اند که او از اهل شهر ري بود و خود را علوي ميدانست و مدعي بود که پدرش محمد ابن احمد ابن عيسي ابن زيد ابن علي ابن الحسين ابن علي ابن ابيطالب است و بيشتر خصوصا طالبيين در نسب او طعن زده آن را درست نميدانستند، زيرا علماي انساب متفقند بر اينکه او علي ابن محمد ابن عبدالرحيم است و جد مادرش محمد ابن حکيم اسدي از اهل کوفه و از کساني است که با زيد ابن علي ابن الحسين بر هشام ابن عبدالملک خروج کرد و پس از کشته شدن زيد فرار کرده به شهر ري رفته در قريه‏اي که آن را ورزنين ميناميدند اقامت نمود و در اين قريه علي ابن محمد رئيس زنگيان به دنيا آمد و جد او عبدالرحيم در طالقان تولد يافت، پس از آنکه به عراق رفت کنيزي خريداري کرد که از او محمد پدر علي متولد گرديد، خلاصه در سال دويست و پنجاه و پنج آهنگ بصره نمود و غلامان زنگي را که کارکنان اهل بصره بودند به ياري خود دعوت نمود و به دستور او روز معيني به اتفاق خواجه‏هاي خود را کشته دور او گرد آمده انواع فتنه و فساد بر اهل بصره وارد ساختند، و اينکه به برقعي مشهور شد براي آن است که برقع نقاب به رو مي‏انداخت) پس از آن امام عليه‏السلام فرمود: واي بر کوچه‏هاي آباد و خانه‏هاي آراسته شما که داراي بالها (کنکره‏ها) است مانند بالهاي کرکسان، و داراي خرطومها (ناودانها) است چون خرطومهاي پيلان از آن لشگر که (همه آنها را خراب و ويران ميکنند) بر کشته‏هاي ايشان کسي گريه نميکند (زيرا همه غلام سياه بوده خويشاوندان ندارند تا بر کشته هاشان گريه کنند) و از غائب آنها جستجو نميشود (چون کسي از آنان کشته شود بر اثر سنگدلي ديگري بجاي او مي‏آيد بدون اينکه از کشته شده پرسشي نمايد). من دنيا را به روانداخته‏ام و مقدار آن را اندازه گرفته‏ام (به ظاهر و باطن و گذشته و آينده آن دانا هستم) و به حقيقت آن بينا ميباشم (بي‏اعتباري و بيوفائي آن را در هر زمان مي‏بينم).
قسمتي از اين سخنان است که تاتاران (و مغول‏ها و خونريزهائي که به دست ايشان و مسلمانان واقع شده و در کتب و تواريخ ثبت است) را وصف ميفرمايد: مانند آن است که من آنها را مي‏بينم گروهي هستند که چهره‏هاشان مانند سپر (پهن و گرد و) چکش خورده (پر گوشت و نشانه‏دار) است، لباسهاي ابريشمين و ديبا ميپوشند، و اسبهاي نيکو يدک ميکشند، و در آنجا (که وارد ميشوند) خونريزي بسيار سخت واقع ميشود به طوري که زخم خورده به روي کشته راه ميرود، و گريخته (از چنگ آنها) کمتر از اسير شده ميباشد (بيشتر مردم به ظلم و ستم ايشان مبتلي بوده راه فراري ندارند). يکي از اصحاب آن بزرگوار (توهم کرد که آنچه حضرت از اخبار غيبيه ميفرمايد بدون معلم و از پيش خود ميباشد، از اين جهت) گفت يا اميرالمومنين: خداوند به تو علم غيب عطا فرموده، امام عليه‏السلام خنديد و براي (دفع توهم) آن مرد که از قبيله کلب بود فرمود: اي برادر کلبي آنچه گفتم علم غيب نيست، بلکه تعلم و آموختني است (که آن را) از صاحب علم و دانش (رسول خدا صلي الله عليه و اله فرا گرفته‏ام) و علم غيب منحصر است به دانستن وقت قيامت و آنچه خداوند سبحان در گفتارش شمرده است (س 31 ي 34): ان الله عنده علم الساعه و ينزل الغيث و يعلم ما في الارحام و ما تدري نفس ماذا تکسب غدا و ما تدري نفس باي ارض تموت، ان الله عليم خبير يعني نزد خدا است دانستن وقت قيامت و وقتي که باران ميفرستد و ميداند آنچه در رحم مادرها است و هيچکس نمي‏داند فردا چه ميکند و به کدام زمين ميميرد، و به تحقيق خداوند دانا و آگاه است. پس خداوند سبحان ميداند آنچه در رحمها است، پسر است يا دختر، زشت است يا نيکو، بخشنده است يا بخيل، بدبخت است يا نيکبخت، و ميداند چه کسي هيزم آتش دوزخ است يا با پيغمبران يار و همنشين در درجات بهشت، پس اينها که شمرده شد (و يکي از آنها را بر سبيل مثال شرح داديم) علم غيب است که هيچکس نميداند آن را مگر خدا (کنايه از اينکه آنچه از اين نوع علوم به پيغمبر وحي رسيده و او هم به من آموخته مامور به فاش کردن نيستم، پس مانند آن است که نميدانيم) ولي غير از اينها پس علمي است که خداوند به پيغمبر خود، صلي الله عليه و اله، ياد داد (فاش کردن آن را اجازه فرمود) و او هم به من آموخت و دعا کرد که سينه من آن را نگاهداشته و پهلوهايم احاطه‏اش نمايد (حفظ کرده آن را ضبط نمايم). متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) فِيما يُخْبِرُ بِهِ عَنِ ‏الْمَلاحِمِ‏ بِالْبَصْرَةِ: يا أَحْنَفُ، ‏کَأنِّى‏ ‏بِهِ‏ وَ قَدْ سارَ بِالْجَيْشِ الَّذِى لا يَکُونُ لَهُ غُبارٌ وَ لا ‏لَجَبٌ‏، وَ لا ‏قَعْقَعَةُ ‏لُجُمٍ‏، وَ لا ‏حَمْحَمَةُ خَيْلٍ، يُثِيرُونَ الاَرْضَ بِأَقْدامِهِمْ کَأَنَّها أَقْدامُ النَّعامِ. قالَ السَّيد الشَريف: يُومِئُ بِذلِکَ إِلى صاحِبِ الزَّنْجِ. ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: وَيْلٌ ‏لِسِکَکِکُمُ‏ الْعامِرَةِ، ‏وَ ‏الدُّورِ ‏الْمُزَخْرَفَةِ الَّتِى لَها ‏أَجْنِحَةٌ کَأَجْنِحَةِ النُسُورِ، وَ ‏خَراطِيمُ‏ کَخَراطِيمِ الْفِيَلَةِ مِنْ أُولئِکَ الَّذِينَ لا يُنْدَبُ قَتِيلُهُمْ، وَ لا يُفْقَدُ غائِبُهُمْ. أَنَا کابُّ الدُّنْيا لِوَجْهِها، وَ قادِرُها بِقَدْرِها، وَ ناظِرُها بِعَيْنِها.
مِنْهُ وَ يُومِئُ بِهِ إِلى ‏وَصْفِ‏ ‏الْأَتْراکِ‏: کَأَنِّى أَراهُمْ قَوْماً کَأَنَّ وُجُوهَهُمُ ‏الْمَجانّ‏ ‏الْمُطْرَقَةُ، يَلْبَسُونَ ‏السَّرَقَ‏ وَ الدِّيباجَ، وَ ‏يَعْتَقِبُونَ‏ ‏الْخَيْلَ‏ ‏الْعِتاقَ‏، وَ يَکُونُ هُناکَ ‏اسْتِحْرارُ ‏قَتْلٍ‏ حَتّى يَمْشِىَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ، وَ يَکُونَ الْمُفْلِتُ أَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُورِ. فَقالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحابِهِ: لَقَدْ أُعْطِيتَ يا أَمِيرَالْمُؤْمِنَينَ عِلْمَ الْغَيْبِ! فَضَحِکَ عَلَيْهِ السَّلامُ، وَ قالَ لِلرَّجُلِ وَ کانَ کَلْبِيّاً: يا أَخا کَلْبٍ لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّما هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِى عِلْمٍ، وَ إِنَّما عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السّاعَةِ، وَ ما عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحانَهُ بِقَوْلِهِ: ‏إِنّ‏ ‏اللَّهَ‏ ‏عِندَهُ‏ ‏عِلْمُ‏ ‏السّاعَةِ الايَةَ فَيَعْلَمُ سُبْحانَهُ ما فِى الْأَرْحامِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثى، وَ قَبِيحٍ أَوْ جِمِيلٍ، وَ سَخِىٍّ أَوْ بَخِيلٍ، وَ شَقِىٍّ أَوْ سَعِيدٍ، وَ مَنْ يَکُونُ فِى النّارِ حَطَباً، أَوْ فِى الْجِنانِ لِلنَّبِيِّينَ مُرافِقاً. فَهذا عِلْمُ الْغَيْبِ الَّذِى لا يَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ، وَ ما سِوى ذلِکَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ فَعَلَّمَنِيهِ، وَ دَعا لِى بِأَنْ يَعِيَهُ صَدْرِى، وَ ‏تَضْطَمّ‏ عَلَيْهِ جَوانِحِى.

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irzone |
رپورتاژ
تومور اربیت ، علائم ، درمان و جراحی آن ها
برگزاری دوره های آموزشی حرفه ای توسط رایتک
سایت مربوط به قیمت کالاهای دیجیتال
فال حافظ
طراحی سایت با وب افرا
صنعت پرورش شتر مرغ
تورهای لحظه آخری ارزان قیمت اروپا آنتالیا روسیه و استانبول
استفاده از میز و صندلی های استاندارد در تالار عروسی
بلیط های چارتری ارزان قیمت
مهم بودن فضای آتلیه های عروس در انتخاب
طراحی سایت اصفهان |طراحی سایت حرفه ای | سئو تضمینی سایت
جاذبه های گردشگری مازنداران مشهد و معرفی تور مالزی ارمنستان نوروز 96
اتوبار و باربری آریا
بازی اندروید
هدایای تبلیغاتی
دانلود آهنگ جدید
با سایت ویدوبین آشنا شوید
مدل لباس عروس
چگونگی افزایش زیبایی با جراحی زیبایی
راهکار های یافتن بهترین جراح پلاستیک

لینک های مفید
مکمل بدنسازی | افزایش فالوور اینستاگرام | آموزش مجازی | جوش فلزات | باربری گیتی | تجهیزات تالار |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.